چند رباعی برای نیمه شعبان

من بی تو در این دیار خواهم پوسید
پاییزم و بی بهار خواهم پوسید
چشمی به در و چشم به راهت دارم
با این همه انتظار خواهم پوسید


سرو و چمن و لاله دعا مي خواند
آيينه جدا،‌ آب جدا مي خواند
آقاي عزيز جمعه هايم برگرد
عالم همه يكصدا تو را مي خواند


هم روي زمين و هم در آن بالايي
مُرديم از اين بي‌كسي و تنهايي
اين جمعه گذشت و جمعه‌ي ديگر... آه
آقا! دلمان گرفت، كي مي‌آيي؟


از فاصله اي دور به هم مي ريزد
بتخانه مغرور به هم مي ريزد
مي آيي و از صلابت هر قدمت
بت هاي زر و زور به هم مي ريزد


يك صبح قشنگ بي خبر مي آيد
آن مرد بزرگ از سفر مي آيد
وقتي همه ي منتظرانش خوابند
با سيصد و سيزده نفر مي آيد


نه عكس تو را در آبها ديده كسي
نه شاخه اي از بهار تو چيده كسي
جز چند نفر در اين جهان برهوت
از صبح ظهور تو نفهميده كسي!


در هر وجب از خاك تو را مي جويد
چون دشت عطشناك، تو را مي جويد
نوروز رسيد و باز دلتنگ توام
دلتنگ‌ترين تاك تو را مي جويد


اينجا همه درخت‌هامان بيدند
لبخند و بهار بي تو در تبعيدند
بي روي تو لحظه لحظه‌هامان مرگند
با تو همه ثانيه‌هامان عيدند

 


در شهر عبور حضرتش نزديك است
در ديده حضور حضرتش نزديك است
آن پير فقيد حضرت بهجت نيز
فرمود: ظهور حضرتش نزديك است

 


بعد از شب انتظار آمد بي تو
شوريده و بي قرار آمد بي تو
آقاي غريب من كه دلتنگ توام
يكبار دگر بهار آمد بي تو


دور از تو دل باغچه تسخير نشد
يك مرحمت از ابر سرازير نشد
از خاك گل آينه روييد ولي
لبخند بهار بي تو تكثير نشد


نام تو وزيد و دردها تسكين شد
ذرات هوا به عطر تو آذين شد
تلخ است نگاه لحظه هايم بي تو
لبخند زدي و روز من شيرين شد

(سعیدی راد)

عاشقی به شیوه حضرت‌عباس (ع)

اسم تو که می آید بی اختیار دلم می رود به سمت علقمه و فرات . به سمت روشنای جوانمردی ات. و به سمت گنجینه ادب و غیرتت. و اصلا مگر می شود اسم تو به میان بیاد و از شجاعت و جانبازی و بازوی حیدری ات یاد نکرد؟ و مگر می شود خورشید فضل و کرم ات در پشت ابرهای غفلت به فراموشی سپرده شود؟

آفتاب از سرانگشت نخل‌های مدینه بالا می رفت که تو به دنیا آمدی. پلک پنجره ها باز شد وقتی چشمهای مهربانت به سمت «ام البنین» چرخید. چشمهایی خود تفسیر تشنگی تاریخند.

می گویند تو از مادری شیرشجاعت نوشیدی که از نسل دلاوران عرب بود و در خانه مردی بزرگ شدی که همواره نام ذوالفقارش لرزه به اندام شب اندیشان می انداخت. اصلا انگار آمده بودی تا مثل سلسله کوهها شانه به شانه برادر باشی.

ای «قمر بنی هاشم »! شاید اگر تو را نمی دیدند کسی باور نداشت که ماه روی زمین راه برود. ماهی که پشت و پناه خورشید و اهل بیت اش باشد!

ای عموی همه تشنگان عالم!

تشنگی رسم خوشایندی است که تو آن را بنا گذاشتی وقتی که بر لب آب بودی و به احترام تشنگان لبهای ترک خورده ات را به نمی آشنا نکردی. اما بنازم دست هایت را که بهترین دستهای عالم اند. دستهایی که به رسم ادب در جلوی برادر، به سینه می گذاشتی. دستهایی که وقتی به آب زده شد خواب موجها را برای همیشه بر آشفت. پیش از این هیچ دستی آن چنان طوفانی نبود و روایت هیچ دستی چون ماجرای دستان با وفای تو دهان به دهان نمی گشت. دستهای معجزه گری که به پایت افتادند و بوسه گاه فرشتگان شدند.

حالا در روز میلادت، چشمهایم سقاخانه ای است که تنها دل به رودخانه فضل و کرم تو دوخته است. .

#سعیدی_راد

https://www.tasnimnews.com/fa/news/1399/01/10/2232429/