در حال و هوای آثار عبدالرحیم سعیدی‌راد...

«شاعر – نویسنده»ی دزفولی ما شعر پر مضمون و خوش تراشی با عنوان «من یک شاعر دولتی ام» دارد که در نوع خودش ارجمند است. او در این شعر ارزش های انقلاب اسلامی را به رخ می کشد و با بیانی مطالبه آمیز و انقلابی طرح مسئله می‌کند.

خبرگزاری فارس- حسین قرایی: سال ها پیش که کاست‌های کویتی‌پور را گوش می دادم خیلی با این اشعار دمخور بودم و زمزمه می کردم؛

«تو را امواج دریا می شناسند

تو را شن های صحرا می شناسند

تو را ای منجی دل های عالم!

تمام کهکشان ها می شناسند»

و شعرهای دیگری از این دست که در مراسم روضه خوانی و سینه زنی بیشتر جلوه گر بود. وقتی کتاب های «عبدالرحیم سعیدی راد» را تورق می کردم؛ چشمم به این دوبیتی افتاد و متوجه شدم که این دوبیتی ها ساخته و پرداخته ذهن خلاق اوست. با علاقه خاصی کتاب هایش را خواندم. مفاهیم پرمغز و روان در رگ های شعر این شاعر انقلاب موج می زند.

تقریبا همه شعرهای  منتشر شده ی سعیدی راد را خوانده ام ولی همیشه «ساعت به وقت دلتنگی» را که گزیده اشعار این شاعر جنوبی است بیشتر دوست داشتم. حتم دارم، هنرمندانه سرودن این اشعار است که دوست داشتن اشعار را سبب شده است.

«عبدالرحیم سعیدی راد» در سال 1346 در شهر دزفول متولد می شود و شاعرانه دزفولی بودن خویش را یادآور می شود؛ «اهل دزفولم، مرامم سادگی است/ روحِ شرجی های خوزستانی ام»  (ساعت به وقت دلتنگی ص 30)

«شاعر – نویسنده»ی دزفولی ما شعر پر مضمون و خوش تراشی با عنوان «من یک شاعر دولتی ام» دارد که در نوع خودش ارجمند است. او در این شعر ارزش های انقلاب اسلامی را به رخ می کشد و با بیانی مطالبه آمیز و انقلابی این گونه آغاز می کند؛

«من یک شاعر دولتی ام

و از این که

لهجه انگلیسی یا فرانسوی ندارم

دلتنگ نیستم.»

روحی که در این شعر حاکم است من را یاد شعرهای «از نخلستان تا خیابان» علی رضا قزوه می اندازد؛

« ... من یک شاعر دولتی ام

زیرا برای برادرم که در کربلای 4 مفقود شد

شعر گفته ام

و از «سید مهدی» گفته ام که چشمانش را به آسمان بخشید

و شعرهایم را بر تابوت های خالی همرزمانم

حک کرده ام

اعتراف می کنم

که یک شاعر دولتی ام

زیرا از هیچ سفارت خانه ای برای چاپ کتاب هایم پول نگرفته ام

و جرمم این است

که به همه پا برهنه های میهنم بدهکارم»  (همان ص 253)

سعیدی راد، با توجه به مطالعاتی که در حوزه زبان و ادبیات فارسی دارد، توانسته از این انباشته فرهنگی استفاده کافی را ببرد و خلاقیت زلال خود را با این انباشته ها جمع کند و ترکیب های بدیع بیافریند؛ «سیب نگاه ص 235 / اطلسی های پست مدرن ص 247 / زنبیل تابستان ص 263 / کبوتر امن یُجیب ص 294 / بغض قتلگاه ص 304 / زمزم یاد ص 312» و استفاده از همین ترکیب های تازه است که تنفس در حال و هوای شعری او را به صبحی دل انگیز پیوند می زند.

وقتی به دنیای شعرِ سعیدی راد گام می نهی، توجه به فرهنگ عاشورا و فرهنگ انتظار جزء ویژگی های محتوایی او قلمداد می شود او در کوشیدن این معانی شیعی از قالب سپید، مدد می جوید و دقیقا از همین پنجره مضامین تازه را با کلماتی امروزی یادآور می شود. توجه به شعر «ایستگاه» می تواند این نکته باریک را برای مخاطب شعر او تبیین کند؛

«ایستگاه روزهای ابری

ایستگاه شعرهای سوخته

ایستگاه خواب های تعبیر نشده،

هر جا قدم می گذاری

یک ایستگاه صلواتی درست می شود.

حتی قنوت نمازم

ایستگاه لبخند مهربان توست.

تا کدام ایستگاه

به دنبالت می کشانی ام؟»  (همان ص 240)

همان طور که در پی آمد، نگاه حماسی و شوق آمیز شاعر به فرهنگ عاشورا جزو ویژگی های شعری اش محسوب می گردد. سعیدی راد، سعی دارد تا تکرار عاشورا را در این زمان در شعرهایش تماشایی کند.

طرح و فرهنگ عاشورا در شعر نسبتا کوتاه «خیابان عباس» _ که شاعر آن را نذر شهدای بمب گذاری های کربلا کرده _ قابل توجه است؛

«ق

    ط

       ر

          ه

قطره

در خودم ذوب می شوم

وقتی هنوز «عمرسعد»

در «بین الحرمین» چارنعل می تازد

و شمر

در خیابان های «عباس بن علی» بمب می کارد

و بچه ی سه ساله در «میدان مشک»

تشنه تشنه

پر پر می شود.

قربان مظلومیتت یا اباعبدالله!»     (همان ص 236)

در سال های اخیر توجه به کوتاهه سرایی در کشور رشد قابل ملاحظه ای داشته است. شاعر در «طرح واره ها» می کوشد تا همه حرف هایش را با ایجاز دلنشین کند. برخی شاعران در طرح هایشان بویی از دلنشینی و لذت شاعرانه قابل لمس نیست اما  در برخی طرح های سعیدی راد، این دلنشینی به چشم می آید، به عنوان مثال او در شعری، شهید را به خورشید تشبیه می کند و از آن «استعاره مصرحه» می سازد یعنی علاوه بر دلنشینی و خوش تراشی  واژه ها به خوش قیافه و قافیه بودنشان نیز نگاه دارد، نگاهی که خلاقیت در آن درخشش دارد؛

«خورشید / از سنگر شب بیرون خزید / «قنّاسه» ای / پیشانیش را بوسید.» (همان ص 281)

هرچند که در مجموعه موفق «ساعت به وقت دلتنگی» شاعر هنوز دلداده علی رضا قزوه و سلمان هراتی است و این دلدادگی باعث می شود مثل آن ها سخن بگوید و گاهی اوقات ردپای تقلید از این شاعران در شعرش دیده می شود، اما شعرهای زیبایی از او در همین مجموعه به چشم می خورد، به تعدادی از این شعرها توجه کنید؛

«غروب، ابرهای بی باران، / هنوز هم کاج های پنج شنبه / کلاغ می بارند»  (همان ص 287)

«چاقو، ترنج، نفس های تند / هنوز هم با صدای تلفن / دستم را می برم»  (همان ص 288)

«دل به این قطارها مبند / شهدا / از آسمان می آیند»  (همان ص 290)

واژه های دلتنگم / قله ای را فتح نکرده اند / و رکورد عاشقی را نشکسته اند / عاشق دوپینگ نمی کند.»

(همان ص 293)  

سعیدی راد، شاعری است که در «نثرشاعرانه» نیز غور کرده است و از همین چشم انداز، تعدادی دفتر نثر شاعرانه (قطعه ادبی) منتشر نموده که قوی و مستحکم در این ژانر ادبی، جلوه نموده است. نثرهای شاعرانه او را میتوان در آینه کتاب های «حق با آفتابگردان هاست»، «همین»، «دیگر عرضی ندارم» به تماشا نشست. با خواندن نثرهای شاعرانه این شاعر متوجه خواهید شد، سادگی و صمیمیت، دو خصلتی است که می توان به نام «عبدالرحیم سعیدی راد» چسباند.

وقتی نثرهای شاعرانه این شاعر را می خوانید اصلا نمی توانید متوجه شوید که او فوق لیسانس زراعت و اصلاع نباتات دارد. گاهی اوقات او را پدری مهربان می بینید که با واژه ها حرف های دلنشینی  برای پسرش می زند، گاهی اوقات او را در لباس بسیجی کلمات مشاهده می کنید که دوست دارد دغدغه های نسل خودش را از رهگذر همین واژه ها به امروزی ها انتقال دهد و... در حقیقت شاعرِ ما در نثرهای شاعرانه اش علاوه بر استفاده هنرمندانه از صنایع لفظی و معنوی و تخیل، به فکرِ اندیشه نیز هست.

به هر روی «عبدالرحیم سعیدی راد» از زمره شاعران و نویسندگان انقلاب اسلامی است که هنوزم که هنوز است با خاطرات معطر سال های حماسه و خطر و عشق واژه ها را آذین می بندد؛

«پوتین های ترکش خورده ام در فکّه جا مانده اند / چفیه ام بر مانع خورشیدی اروند / یکی زمان را کمی به عقب هُل  بدهد / کوسه ها رحم ندارند / «سید جمشید» را از آب بیرون بکشید.» (همان ص 213)

حضور امثال «سعیدی راد» پویایی و مانایی شعر و نثر انقلاب اسلامی را سبب می شود. خواندن آثار این هنرمند بی ادعا ما را به سمت امیدوار زیستن و عاشقانه زیستن می کشاند. پس بی راه نیست که همین الان کتاب «همین» را مطالعه کنید.

انتهای پیام/و

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13940429001182

یک پله تا خدا

بگذار امشب
آغوش پنجره ها باز بماند
این سوسو زدن ستاره ها
حاصلی جز دیوانگی من ندارد
بگذار امشب رها باشم
در آواز مشرقی یک چوپان
در نم نم باران
و در سوت قطاری که
عطر آمدنت را می آورد
بگذار امشب
دلتنگ و بی صدا باشم
یک پله تا خدا باشم
سعیدی راد

ادای دینی به فرمانده شهید بهمن دُرولی

اهل تقوا و اهل مسجد بود
اهل شبهای قدر در رمضان
چشم‌های نخفته اش بودند
شرحی از چشمه سار «المیزان»

دلش از جنس آب و آیینه
دست الطاف عشق همراهش
می درخشید در قنوت نماز
اشک او روی صورت ماهش

«بهمن» از ابتدای زندگی اش
سخت می خواست «دُرولی» باشد
با علی از غدیر پیمان بست
سعی اش این بود، چون علی باشد

در مسیر جهاد علم و عمل
از جوانان خوب و شاخص بود
درس و کار و تلاش در میدان
پیش از اینها ولی مهندس بود

گر چه می خواند درس دانشگاه
او خود استاد «علم و صنعت» بود
در سرش شور جبهه های نبرد
در دلش طالب شهادت بود

لشکر هفت و روزهایی سخت
جبهه بود و بلندی عزمش
مثل طوفان وزید از هر سو
عشق باریده بود بر رزمش

جبهه «فاو» و صحنه های نبرد
اتفاقی شگفت رخ می داد
خوب در یاد‌ آسمان مانده ست
بیست روزی که رفت از خرداد

سوت خمپاره ای رسید از دور
در دل خاک تیره چاک افتاد
گرد و خاکی بلند شد، اما
بهمن دُرولی به خاک افتاد

سنگ قبری عجیب از او ماند
راه سبزش هنوز پا برجاست
هر سحر روی گونه ی خورشید
ردی از خون سرخ او پیداست

 

http://nanakar.ir/?p=447  

http://joft66.blogfa.com/post/35/---

چند لینک

گفتگو پیرامون شعر فلسطین
p://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13940418000573 

روزنامه جاجم  19 تیر 94
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=3188948 

مصاحبه آقای چرخابی
http://shush24.ir/?p=2437

یادداشتهای بازدید از اردوگاههای فلسطین

مهر 1386

مقصد بعدی ما اردوگاه "برج البراجنه" بود که فلسطینی ها در آن ساکن بودند.
تصوری که من از اردوگاه داشتم با چیزی که مشاهده کردیم زمین تا آسمان راه داشت. گمان می کردم اردوگاه جایی ست که با سیم خاردار محصور شده و مثلا عده ای در چادر زندگی می کنند و ... اما این اردوگاه در دل شهر بود. اما روی نقشه مرز آن را کشیده بودند و فلسطینیان اجازه ندارند از این محدوده خارج شوند یعنی ساخت و ساز داشته باشند.
به عبارتی تصور کنید خانواده ای که در
۳۵ سال پیش در آنجا مستقر شده و امروز کلی نوه و نتیجه دورشان جمع شده باید در همان فضای ۳۰ یا ۳۵ سال پیش زندگی کنند. این امر باعث شده تا این اردوگاه کوچه هایی داشته باشد که به زحمت دو نفر بتوانند از کنار هم رد شوند.
کوچه های اردوگاه سرشار از عکس های شهدای فلسطینی، یاسر عرفات، و برخی اعلامیه های فوت بود...

در یکی دیگر از کوچه ها عکسی بود از یاسر عرفات که زیرش نوشته بود: حلم یکتمل بعد؟و در زیر عکس دیگری خطاب به عرفات نوشته بود: انت الفکره و الفکره لاتموت!
عکسهایی هم از راهپیمایی روز قدس و شیخ احمد یاسین دیده می شد.
حمزه به ما گفت اگر موافقید به یک مهد کودک از بچه های فلسطینی برویم و رفتیم.کلاسهای بچه ها گرم بود. روی برخی صندلی های سبز و زرد بچه های
۴ یا ۵ ساله به خواب رفته بودند. مدیر مهد می گفت: بچه ها در اینجا شعر و سرود و نقاشی و موارد تربیتی و زبان انگلیسی یاد می گیرند. وارد یک کلاس شدیم و بچه ها به انگلیسی به ما خوش آمد گفتند و دست زدند.
معلم یکی از کلاسها می گفت اگر از هر کدام از بچه های اینجا بپرسید که کجایی هستید؟ جواب می شنوید که متولد فلان روستای فلسطین هستند در حالی که پدران آنها هم ممکن است فلسطین را ندیده باشند. اما آنها یاد می گیرند که نباید فراموش کنند از کجا رانده شده اند.

حمزه ما را به جای دیگری برد که چایی بنوشیم و رفع خستگی کنیم. خودش هم با حرارت خاصی شروع کرد به حرف زدن از فلسطین. بیشتر شعار می داد. من گفتم اینها همه شعر بود حالا کمی هم واقعی حرف بزن!... از آن به بعد در ادامه حرفهایش حنده ای می کرد و می گفت: اینجای حرفم واقعیه!

قیمت برخی خوردنی ها:
همبرغر جبنه او بیض
۱۵۰۰ لیر
دجاج
۱۵۰۰ لیر
طون
۱۲۵۰ لیر
سب تشکین
۲۰۰۰ لیر
اینها قیمت برخی غذا های رستورانی بود در اردوگاه برج البرجانه که خیلی هم درب و داغون بود. قیمت ها مناسب بود. اگر هر
۱۵۰۰ لیر را ۱ دلار فرض کنیم و دلار را هم به قیمت روز ۹۴۰ تومان (قیمت سال 1386) حساب کنیم غذاهایش می ارزد!
کوچه های این اردوگاه گاه آنقدر تنگ بود که به زحمت دونفر می شد از کنار هم رد شوند. در زمانی که سهرابی نژاد به دوربین فیلم برداری اش می خواست رد شود کوچه بند می آمد!!!
در یکی از کوچه ها تابلویی بود که رویش نوشته بود: اینجا با کمک های جمهوری اسلامی ایران ساخته شده است. این هم قدرشناسی آنها بود که موجب غرور ما هم شد. البته در محله ای دیگر تابلویی به همین شکل بود که کمک ژاپنی را به اردوگاههای فلسطینی نشان می داد.
در کوچه تصویری از یاسر عرفات بود که شمعی جلویش بود و تصویر قدس در پشت سرش. بالای آن نوشته بود: یریدونی اسیرا او طریدا او قتیلا و انا اقول لهم شهیدا شهیدا شهیدایعنی تو را اسیر یا آواره یا کشته می خواهند اما من به آنها می گویم شهیدم...

روایتی از دیدار شاعران با مقام معظم رهبری

1. هوا گرم است و شاعران یکی یکی از راه می رسند اما بازار دیده بوسی شاعران گرمتر است.

2. دور دکتر سنگری را جمعی از شاعران گرفته‌اند. بحث شعر سپید می‌شود و اینکه تجربه سالها قبل نشان می‌دهد که هر چند رهبری در خصوص شعر سپید هم توجه ویژه‌ای دارند، اما در شعرخوانی‌ها جایگاه محکمی ندارد.

3. علی محمد مودب را می‌بینم گپی می‌زنیم در خصوص عالم برزخ و اشاره می‌کند که در فضای مجازی یادداشتی از من خوانده که مربوط به خوابی بود که از مرحوم پدرم نوشته بودم و اینکه روح‌های پاک به وادی‌السلام در نجف اشرف منتقل می‌شوند و روح های شرور به صحرایی سوزان در حوالی یمن.

4. اتوبوسها دم حوزه هنری می‌آیند و شاعران مشتاق سریع سوار می‌شوند.

5. در حیاط بیت مقام معظم رهبری جایی برای نشستن نیست، در کنار استاد جواد محقق پشت شمشادها می‌نشینم. یکی می‌گوید: تو شعر می‌گن شمشاد قدان، اما اینها که تا زانوی آدم بیشتر نیستند.

6. شاعرانی که کنار هم نشسته‌اند برای هم شعرهایشان را می‌خوانند. بعضی هم که از شهرستان‌های دور آمده‌اند فرصت را غنیمت می‌شمارند و کنار دوستان و اساتید می‌نشینند و بازهم شعر و شعر و شعر.

7. حضرت آقا که تشریف می‌آورند همه صلوات می‌فرستند و از جا بلند می‌شوند. چند ثانیه بعد کسانی که کتاب‌هایشان را می‌خواهند تقدیم کنند، توصیه‌های مسوولان را ندیده می‌گیرند و نظم را بهم می زنند و هجوم می‌آورند... فرقی نمی‌کند پیشکسوتها هستند و جوانها هم، توی صفی که دیگر صف نیست.

8. نوبت من که می‌شود دو زانو مقابلشان می‌نشینم، مثل همیشه حضرت آقا لبخند می‌زنند و من جرئت می‌کنم کتابهایی که آورده‌ام را تقدیم کنم. اولی را که فکر می‌کنم بیش دوست دارند به دستشان می‌دهم. می‌گویم: کار بچه‌های رزمنده دزفول است. دارم توضیح می‌دهم که... می‌فرمایند: یزله که نوشته‌اید صحیحش یزله (سکون ز) است و ادامه دهد: یزله رو عربها هوسه می‌گویند... می‌گویم هم در این کتاب شعارها آورده شده و هم در انتهای کتاب سی دی صدای رزمندگان گذاشته شده است، بعد هم کتاب دزفول در جنگ (حماسه ماندگار) از احمد لطیف پور را تقدیم کرده و توضیح مختصری می‌دهم. بعد هم کتاب یکی از شهدای اندیمشک و کتاب شعر آقای محقق را.

9. بین نماز مغرب و عشا اتفاق جالبی افتاد. یکنفر شروع کرد به خواندن دعای ماه رمضان «یا علی و یا عظیم...» چند ثانیه بعد همه با او همصدا شدند. یکباره فضای معنوی و ملکوتی زیبایی حاکم شد.

10. افطار در کنار رهبری صفایی دارد که با هیچ چیز قابل عوض کردن نیست از همان غذای معمولی که بر سفره است برای ایشان هم می‌آورند. خیلی با آرامش میل می‌فرمایند.

11. به سالن شعر خوانی در طبقه دوم حسینیه می‌رویم. هر کس روی شماره‌ای که از قبل به او داده شده می‌نشیند. آقای سبزواری به همراه فرزند بزرگوارش از راه می‌رسد. بسیار ضعیف و تکیده شده است.

12. در ردیف دوم جنوبی بین حاج سعید حدادیان و حبیبی کسبی می‌نشینم. ساعت درست 9:45 دقیقه نوای ملکوتی آیات آسمانی در فضا می‌پیچد. و بعد دکتر قزوه با شعری از حسین منزوی برای امام حسن (ع)شروع می‌کند:

از جانب خدای تعالی گزین شدی
آیینه‌دار حسن خدا آفرین شدی

قزوه یکی یکی از شاعران در گذشته را یاد می‌کند و می‌خواهد مطلب بعدی‌اش را بگوید که رهبری می‌فرمایند: مرحوم حجتی!.. یعنی نام ایشان از قلم افتاده است.

13. آقای سبزواری اولین شاعری است که برای شعرخوانی دعوت می‌شود. فرزند گرامی‌اش که جای دوری نشسته عینک استاد را برایش می‌آورد.

خوش نشینان ساحل بدانند
موج این بحر را آرامشی نیست

در چندین جای شعر رهبری لب به تحسین گشودند و در پایان شعر هم فرمودند: معلوم است در 90 سالگی هم می‌شود شعر جوانانه گفت.

14. دکتر محمد اکرم از اقبال شناسان پاکستان و پیر شاعران فارسی‌گوی آن دیار است. او را از سفری که سال 85 با جمعی از شاعران به لاهور پاکستان داشتیم می‌شناسم.

رندان بلا نوش که سرمست الستند
از هر دو جهان رسته به میخانه نشستند

رهبری پس از شعر ایشان فرمودند: زنده باشید. خیلی خوب بود. من کتاب ایشان را 30 سال پیش خواندم. ایشان جزو محققین فارسی‌شناس و فارسی دوست هستند. امشب گفتند سفارش ما را به آقای حداد بکنید (خنده حضار و حداد عادل)

15. نوبت به شعرخوانی پروفسور دهرمیندرنات از هند می رسد. آقای قزوه در معرفی ایشان می‌گوید: پدرش در دولت جواهر لعل نهرو کار می‌کرده و به اوخانه و ماشین دادند، نپذیرفته و وقتی هم از دنیا رفته 29 روپیه از ایشان ماند. کتابهای ایشان هماری رسول. هماری علی. و اخیرا هم هماری حسین است.

دین است حسین، فخر دین است حسین
دین است امامت و امین است حسین
چون خاتم‌الانبیا محمد بوده
بر خاتم‌الانبیا نگین است حسین!

بعد از این شعر رهبری دو بیت از مولوی خواندند:
ای بسا هندو و ترک همزبان
ای بسا دو ترک چون بیگانگان
پس زبان محرمی خود دیگرست
همدلی از همزبانی بهترست

16. شاه منصور شاه میرزا شاعری از کشور تاجیکستان است که برای شعرخوانی دعوت می شود:

دل اندوه‌پرور نباشد نباشد
هما سایه‌گستر نباشد نباشد

وقتی رسید به این بیت: خوشا گم شدن در معاد نگاهت / اگر صبح محشر نباشد نباشد! رهبری فرمود: دیگر چاره‌ای نیست!(صبح محشر)

17. آقای محمودزاده از آذربایجان شعر ترکی می‌خواند.

18. آقای علی حکمت از استهبان فارس اینگونه شروع کرد: خطا کرد در بلخ آهنگری... رهبری با لبخندی فرمودند: عجب! جدیداً؟ ... قبلا کسی گنه کرده بود...

...شراب ای برادر اگر پاک نیست
گنه از من و توست، از تاک نیست

حضرت آقا فرمودند: خیلی خوب بود. کلمات کنار هم چیده و بدون حشو و زائد بود.

19. سید سکندر حسینی از بلخ غزل مثنوی می‌خواند:

این قصه از سواحل آمو شروع شد
با کوچ دسته‌های پرستو شروع شد

پس از شعرخوانی او رهبر انقلاب فرمودند: با شعر شما احساس می‌شود که یک حرکت قدرتمند در ادبیات افغانستان اتفاق می‌افتد.

20. امجد ویسی از کردستان شاعری جوان است که با لباس محلی آمده است و می‌خواند:

روزی که نگاهم به دو چشمان تو افتاد
همچون غزلی دست به دامان تو افتاد

در پایان شعرش رهبری فرمودند: خدا ان شاءالله شما و همه نفس‌های گرم کردستان را که یک استان فرهنگی است نگه دارد. از مرحوم گلشن و از مرحوم ستوده خاطرات زیادی دارم.

21. رضا نیکوکار از گیلان شاعر بعدی است. رضا موقع تقدیم کتابش به رهبری چفیه حضرت آقا را درخواست کرد و رهبری هم دادند.

گفتند از شراب تو میخانه‌ها به هم
خُم‌ها به وقت خوردن پیمانه‌ها به هم
تو آن حقیقتی که تو را مژده می‌دهند
اسطوره‌های خفته در افسانه‌ها به هم
هر خانه‌ای منارة الله‌اکبر است
این‌گونه می‌رسند همه خانه‌ها به هم

رهبری در انتهای شعر فرمود: این غزلتان باعث شد بروم و همه کتاب شما را از اول تا آخر بخوانم.

22. عباس احمدی از اراک شعری طنز می‌خواند با این مطلع:

مرگ نزد شاعران از بی نوایی بهتر است
وضع ما از مردم اتیوپیایی بهتر است
23. مهدی مردانی از قزوین برای غدیر می خواند:
آن سان که دست گل سر دست بهار رفت
آن روز دست یار سر دست یار رفت

24. مهدی جهاندار از اصفهان که با شعر زیبای عشق سوزان است بسم الله الرحمان الرحیم... معروف شده یک شعر در قالب مخنس خواند:

با ساقی میخانه کسی گفت امیرا
خورشیدوشا، باده‌کشا، ماه منیرا

25. آقای سید محمدصادق آتشی از یزد می‌خواند:

مسجد یکی، مناره یکی و اذان یکی است
قبله یکی، کتاب یکی، آرمان یکی است

رهبری در انتهای شعرش فرمودند: الفاظ باطراوت و جوان،‌ یکی از موضوعاتی که خیلی به آن احتیاج داریم همین موضوع است.

26. آقای محمد غفاری از قم برای امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌خواند: رو به زیبایی او چشم تماشاست بلند
سمت بخشندگی‌اش دست تمناست بلند
قطره در قطره - که تا ساحل لطفش برسد -
موج، دستی‌ست که از شانه دریاست بلند...

27. نوبت به شعر خوانی فاطمه بیرامی می رسد:

عمرش هدر شد آن که به یاد غمت نبود
پس خوش به حال شعر اگر وقف کربلاست

28. خانم اسماء سوری از تهران شاعر بعدی است که غزلی می‌خواند که رنگ و بوی ناامیدی دارد:

منم گنجشکِ مفتِ سنگ‌هایِ بر زمین مانده
هراسی کهنه از صیادهای در کمین مانده..

در پایان شعرش رهبری می فرمایند: ان شاالله که حالتون بهتر باشد و بعداً شعرهای امیدوارانه‌تر و شیرین‌تری بگویید.

29. خانم معصومه فراهانی دانش آموز 15 ساله‌ای است که شعری عاشقانه می‌خواند:

قصه به سر نمی‌رسد و طِی نمی‌شود
هِی خواستم که دل بکنم، هِی نمی‌شود
پرسیده‌ای که کی دل من تنگ می‌شود
خندیده‌ام، عزیز! بگو کی نمی‌شود؟...

رهبری به ایشان فرمودند: شماها آینده خوبی دارید و شعرتان خوب است.

30. پروانه نجاتی از شیراز شعری تقدیم کرد به دخترش چکاوک و همه دختران ایران. که در انتهای شعرش رهبری فرمودند: واقعا مادرانه و حکیمانه بود. خیلی خوب. کاش همه مادرها این جور با زبان مادرانه با فرزندان خود حرف می‌زدند.

31. خانم عطیه‌سادات حجتی شعر زیبایی خواند که مورد توجه گرفت.

بگذار و بگذر این همه گفت و شنود را
کی می‌کنیم ریشه آل‌ سعود را

32. سعید بیابانکی هم شعر معروفش را برای شهدای مفقود الاثر خواند:

میان خاک سر از آسمان درآوردیم
چقدر قمری بی‌آشیان درآوردیم

33. آخرین شاعری که دعوت می شود برای شعرخوانی محمد رضا طهماسبی است:

شرار هجر تو بر جان عاشقان زده‌اند
بیا که نوبتی آخرالزمان زده‌اند
به زلف پنجره‌ها خاک مرده پاشیدند
به روی آینه‌ها سنگ ناگهان زده‌اند

34. آقای قزوه به رهبری گفت که ما شعرخوانی‌هایی که در نظر گرفته‌ایم تمام شدند و از این به بعد شما هر کدام را که مایلید شعر بخواند بفرمایید دعوت کنیم. که ایشان از آقای اسفندقه خواستند شعر بخواند،‌ اسفندقه نیز گفت: دیشب هفت، هشت غزل برای همسرم خواندم که یکی را انتخاب کند برای امشب و این را انتخاب کرد (خنده شاعران) و ضمناً همسایه‌های ما هم سلام رساندند.

کم‌کم بدل به قلعه متروکه می‌شود
شهری که کوچه‌هاش به نام شهید نیست

رهبری فرمودند: معلوم شد بجز قصیده غزلهای خوبی هم می‌سرایید.

35. مقام معظم رهبری رو کردند به آقای غلامعلی حداد عادل و فرمود: شما شعری چیزی دارید برای ما بخوانید؟ آقای حداد عادل هم با تواضع همیشگی‌اش خواند:

مهربانا! مهربانی را که تعلیم تو کرد؟‌
ای نسیم!‌ این گلفشانی را که تعلیم تو کرد؟‌

36. در ادامه رهبری سخنان حکیمانه و توصیه‌های خودشان را به شاعران بیان کردند و به این ترتیب یک شب ماندگار در حضور رهبری به پایان رسید.

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13940420001331

چند رباعی برای حضرت مولا علی (ع)

1
آهسته و ناگهاني از راه رسيد

آن صورت آسماني از راه رسيد
همبازي کودکان بي‌کس ـ مولاـ
با کولة مهرباني از راه رسيد

2
از نالة او ستاره و ماه گريست

يك نخل دلش گرفت و آن‌گاه گريست
مولاي غريب كوفه از راه رسيد
آهسته و دل‌شكسته در چاه گريست!

3
از چشمة عدل تا وضو مي‌کردي

با حضرت عشق گفتگو مي‌کردي
افسوس ولي کسي نفهميد چرا
سر در نفس چاه فرو مي‌کردي

4
دنياي ستم "قطام" را مي‌خواهد

پيراهن ننگ و نام را مي‌خواهد
اين کودک بي پناه يعني کوفه
فرياد‌زنان، امام را مي‌خواهد!

5
چون کوفه که چهره‌اي پر از غم دارد

اين سينه دلي شکسته را کم دارد
در شهر علي (ع) يکي‌ست امّا انگار
هر كوچه هزار "ابن ملجم" دارد

6
در يك شب ناگزير از پا افتاد

يك چهرة بي‌نظير از پا افتاد
در مسجد كوفه اين صدا مي‌پيچد:
مظلوم‌ترين امير از پا افتاد

7
آنان که به اندازه من خون جگرند
با کاسة‌ شیر، منتظر، پشت درند
مولای غریب کوفه! شد وقت نماز
برخیز و اذان بگو، همه منتظرند.

8
افسوس يك آشنا نيامد امشب
از كوچه صداي پا نيامد امشب
نان آور سفره هاي خالي –مولا-
اي واي چرا چرا نيامد امشب؟

9
خورشید که نیست غیر لبخند علی
چون شاه و گدا نشسته در بند علی
عمریست زمین به دور خود می چرخد
اما به خودش ندیده مانند علی

10
چون کوفه دلی شکسته دارد مولا
غم های به دل نشسته دارد مولا
نه بنده سیم و زر نه در بند هوا
چشم از همه چیز بسته دارد مولا

سعیدی راد

لحظه شماری برای دیدار

عبدالرحیم سعیدی‌راد، شاعر و منتقد ادبی، در گفت و گو با خبرنگار پایگاه خبری حوزه هنری با بیان اینكه فضای دیدار شاعران با مقام معظم رهبری فضایی ملكوتی و معنوی بود، اظهار كرد: با آنكه در سال‌های گذشته در دیدار سالانه شاعران با حضرت آقا حضور داشته‌ام، اما هر بار كه به این دیدار می‌روم گویی برای نخستین بار است كه در چنین فضایی قرار می‌گیرم.

وی ادامه داد: شاید نتوانم برای حس و حالم دلیل خاصی بیاورم، اما اصلی‌ترین دلیل این است كه به دیدار كسی می‌روم كه دوستش دارم و برای این دیدار لحظه‌شماری می‌كنم.

سعیدی‌راد همچنین گفت: هنگامی كه نماز مغرب و عشاء را پشت سر حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای خواندیم، حال خوشی داشتم و بین دو نماز كسی دعای ماه رمضان را با صدای بلند خواند و همه با او هم‌نوا شدند و سوز خاصی در این خواندن دعا جریان داشت و حال عجیبی به من دست داد.

این شاعر متعهد و انقلابی كشور با اشاره به اینكه چند كتاب از اهالی ادبیات دزفول را به رهبر معظم انقلاب تقدیم كرده است، اظهار كرد: دو كتاب از این آثار از اهمیت بیشتری برخوردار بود كه شخصا می‌خواستم به ایشان معرفی كنم. یكی كتاب «یزله» نوشته محمدحسین دورچین كه حاوی شعارها و رجزهای رزمندگان دزفولی است كه در هنگام آموزش و یا شروع حملات آنان علیه دشمن در طول هشت سال دفاع مقدس صورت می‌گرفت و البته ایشان به موضوع این كتاب اشراف داشتند و حتی نقدی وارد كردند و فرمودند شیوه اعراب گذاری عنوان كتاب اشتباه است. همچنین كتاب دزفول در جنگ نوشته احمد لطیف پور كه كتاب تحقیقی و مستند كاملی است.

وی با اشاره به دیگر وجوه این مراسم، عنوان كرد: شعرخوانی شاعران خارجی در این دیدار نیز بسیار حائز اهمیت بود، چرا كه چند نفر از آن‌ها شعرهای بسیار خوبی خواندند و همچنین تنوع خوبی در كشورهای شركت كننده وجود داشت.

جمع كثیری از شاعران كشورمان چهارشنبه 10 تیرماه، همچون رسم هر ساله، هم‌زمان با شب ولادت امام حسن مجتبی(ع) و در ایام ماه مبارك رمضان دیداری صمیمانه با رهبر معظم انقلاب اسلامی دارند و به شعرخوانی در این دیدار می پردازند. 

http://www.hhnews.ir/fa/news/20126/%d9%87%d8%b1-%d8%b3%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%af%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%b1%d9%87%d8%a8%d8%b1%db%8c-%d9%84%d8%ad%d8%b8%d9%87%e2%80%8c%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d9%83%d9%86%d9%85

اهدای دو کتاب از دو نویسنده دزفولی به رهبر انقلاب توسط «سعیدی‌راد»

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، در شب ولادت کریم اهل بیت حضرت امام حسن مجتبی (ع)، جمعی از اهالی فرهنگ، اساتید شعر و ادب فارسی، شاعران جوان و پیشکسوت کشور و تعدادی از شاعران از کشورهای هند، پاکستان، افغانستان، تاجیکستان و آذربایجان، با حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی دیدار کردند.

پیش از آغاز مراسم شعرخوانی تعدادی از شاعران آثار و یا مجموعه هایی را به رهبر انقلاب تقدیم کردند. عبدالرحیم سعیدی راد از این دسته از شاعران بود که کتاب دو نویسنده دزفولی را به رهبر انقلاب هدیه داد.

سعیدی راد در گفت‌وگو با خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس ضمن اشاره به این دو کتاب اظهار داشت: کتاب نخست با نام «دزفول در جنگ» که به تازگی به قلم احمد لطیف‌پور منتشر شده به معظم‌له تقدیم شد، این کتاب به قلم یک نویسنده دزفولی تحریر شده است.

این شاعر به کتاب دوم که آنهم مربوط به یک نویسنده ذزفولی است، توضیح داد: «یزله» نام این کتاب است که به قلم مجمدحسین درچین از دزفول تالیف شده است، بنده این کتاب را هم تقدیم ایشان کردم.که ایشان فرمودند: «یزله» در عربی با نام «هوسه» مطرح می شود. فرمودند این کار بسیار ارزشمند است.

گفتنی است، «یَزله» یا «هوسه» یکی از گونه‌های رایج موسیقی محلی جنوب ایران است. یزله به وسیله گروهی از خوانندگان غیر حرفه‌ای اجرا می‌شود در این موسیقی، نغمه بیش از همه حائز اهمیت است. این کتاب هم به دوران دفاع مقدس و نواهای آن دوران ارزشمند اختصاص دارد.

مصاحبه با خبرگزاری مهر- برخی از اشعار آن قدر کف خیابانی شده که با هیچ ارزشی تطبیق ندارد

عبدالرحیم سعیدی راد با اشاره به اینکه برخی از دفاتر شعر منتشر شده در کشور نیاز به بررسی محتوایی پیش از چاپ دارند گفت: برخی از اشعار امروز آن قدر کف خیابانی است که نمی‌شود با هیج ارزشی منطبقش دانست.

عبدالرحیم سعیدی راد در گفتگو با خبرنگار مهر در پاسخ به سوالی درباره بازنمایی مفاهیم قرآنی در شعر معاصر و تفاوت آن با شعر کلاسیک فارسی اظهار داشت: قبل از هر چیز باید به این مساله توجه کرد که شاعران معاصر فارسی که به طور عمده شعرشان آمیخته با مضامین قرآنی است، بیش از شاعر بودن، حکیم هستند. در ادب کلاسیک ما شعر به مانند امروز مقوله ای گسترده نبوده است. به عبارت دیگر شاعران محدود بوده اند و به طور عمده نیز از میان علما بر می‌خاستند.

وی در ادامه تایید این مساله که در دوارن معاصر ما آثار ادبی قرآنی مانند گذشته نمود و بروز ندارند افزود: ما در سال های اخیر در حوزه شعر دینی و مذهبی کار زیادی کرده ایم و نمی شود بگوییم که اثر جدی در این زمینه نداریم. در شهرهایی مانند مشهد و شیراز و قم انجمن های ادبی متعددی پیرامون این موضوع ایجاد و به فعالیت مشغول هستند که در آنها شاعر جدای از مضمون با تم قرآن کریم نیز آشنا می‌شود و سعی دارند تا این مفاهیم را در شاعر نهادینه کنند اما قبول دارم که حاصل این کار چنان که باید بروز داده نشده است

سعیدی راد ادامه داد: در مقابل این حرکت؛ گروهی هم هستند که اتفاقا تعدادشان کم نیست و حاضرند به راحتی با صرف هزینه، کتابهایشان را منتشر کنند. این افراد به این مساله کاری ندارند که کتابی که منتشر میکنند خریدار نیز دارد یا خیر. ترجیحشان این است که هر اثری را که فکر می کنند شعر است را حتی با شمارگان اندک منتشر کنند و همین مساله محتوا را از بخش زیادی از شعر معاصر خالی کرده است و منجر به انتشار آثاری شده که حتی در اصول اولیه شعر نیز مانده اند. به باور من اگر فیلتری محتوایی در حوزه صدور مجوز انتشار این آثار وجود داشت امروز شاهد این وضعیت نبودیم.

این شاعر همچنین گفت: این روزها مد شده شاعر جوانی که هنوز بیست سالش نیز نیست دو دفتر شعر داشته باشد. این آفت شعر امروز ماست که شاعرانی را تربیت داده که وقتی هنوز خودشان رشد نکرده اند به این فکر می کنند که در قله‌اند.

سراینده دفتر شعر انقلاب آینهه ا در ادامه به مساله آبشخور فکری شاعران معاصر اشاره کرد و گفت: این روزها کم نیستند شاعرانی که دغدغه شان عشق های معمولی و کف خیابانی است و حرف هایشان آنقدر سطحی و کوچه بازاری است که آدم می ماند به آنها بگوید منطبق با چه ارزشی است. البته من باور دارم سرایش این دست اشعار اجتناب ناپذیر است اما برای انتشار و اشاعه آنها در جامعه باید فکری کرد. وقتی در جامعه ای اسلامی تعداد زیادی از این دست آثار به جای آثار فاخر منتشر شود، جای تامل دارد.

وی در پایان تاکید کرد: به نظر من اشعاری که تا این اندازه به باورها و آئین ما اعتقادی ندارند برای انتشار باید تحت نظارت و فیلتر قرار بگیرند. من به آزادی بیان معتقدم اما آیا نباید لاقل کتابی که خریداری می کنیم لاقل به اندازه پولی که برایش می دهیم ارزش محتوایی داشته باشد؟ 

http://www.teribon.ir/archives/309653/%d8%a7%d9%86%d8%aa%d9%82%d8%a7%d8%af-%d8%b3%d8%b9%db%8c%d8%af%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d8%af-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%b4%d8%b9%d8%a7%d8%b1-%da%a9%d9%81-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d9%86%db%8c.html 

http://www.mehrnews.com/news/2848017/برخی-از-اشعار-آن-قدر-کف-خیابانی-شده-که-با-هیچ-ارزشی-تطبیق-ندارد

غروب زنی بهارآفرین - برای وفات حضرت خدیجه

در روزگاری که اندیشه های تاریک، همه شبه جزیره عربستان را پر کرده بود و هر کس با شنیدن نام «زن» چهره درهم می کشید؛ تو از راه رسیدی وبه زن بودن معنای تازه ای بخشیدی. رود اندیشه های زلال تو، بیابانهای خشک و تفتیده را به مزرعه های سرسبز ایمان بدل می کرد و جاری می شد، که تو خود اولین ایمان آورنده به اقیانوس محبت بودی.

خنکای کلام تو بهار را به شنزارهای داغ مکه میهمان می کرد و پیامبر مهربانی، راضی و خشنود از حضور بهارآفرین تو بود.

هر روز بزرگتر و بالنده تر از پیش می درخشیدی تا به خانه ساده و آسمانی نبی اکرم (ص) وارد شدی. پیش از تو هیچ تاجری آنگونه تمام سرمایه وجودش را به همسرش تقدیم نکرده بود.

حالا ولی در غم فراق تو ستاره های آسمان کم سو شده اند و شعب ابوطالب در سیاهی فرو رفته است. گرد و غباری از جنس اندوه به آسمان بلند شده است و از هر طرف صدای ناله ای به گوش می رسد، اما حال حضرت رسول (ص) حال دیگری ست. طوفانی از تنهایی و غربت در جان او به جوش می آید اما او باید آرام باشد و تسلای درد کسانی باشد که به او پناه آورده اند.

فرشته های مقرب دسته دسته مانند خوشه های اشک برای عرض تسلیت آمده اند.

کمی آنسوتر دختری مهربان که خود فخر زنان دو عالم است آرام آرام در غم از دست دادن مادر اشک می ریزد.

یادش می آید روزهایی را که مادرش همچون آفتاب، صبح به صبح در خانه اش طلوع می کرد و با عطر نفس های بهشتی اش مهربانی و عشق در هوا جوانه می زد.

یادش می آید آخرین وصیت مادر که در گوشش گفته بود به جای کفن لباس پدر را به او بپوشانند...

حالا هم صدای محزونی در کوچه های رمضان می پیچد که نوحه می خواند:

«امن یجیب...» خواندن من بی ­نتیجه ماند
زهرا یتیم گشت و پدر بی­ «خدیجه» ماند

سعیدی راد

نگاهی به کتاب همین

اتاق کوچک دلم مه آلود است...

خبرگزاری فارس- گروه کتاب و ادبیات: برای نثر ادبی یا قطعه ادبی یا نثر شاعرانه یا شعر منثور یا... تعریف مشخصی در دسترس نیست اما به قول سید اکبر میرجعفری: نثر شاعرانه از نظر اسلوبی نسبت زیادی با شعر و تفاوت عمده‌ای با مقاله دارد.

به عنوان نمونه برخی از نویسنده‌ها و شاعران اعتقاد دارند که به نوشته‌هایی که کوتاه، زیبا و سرشار از احساس و عاطفه و تخیل هستند و احساسات نویسنده را بیان می‌کنند، قطعه ادبی می‌گویند و در تعریفی دیگر آمده است که به نوشته‌هایی که مضمونی شاعرانه دارند،‌ نثر شاعرانه می‌گویند. همه این تعریف‌ها نشان می‌دهد که اصلی‌ترین خصوصیت یا ویژگی نثر ادبی بعد شاعرانگی آن است و به عبارت بهتر عناصر شعری مثل خیال انگیزی باید در آن غلیان کند.

با همه این توصیف‌ها هر چند در سال‌های بعد از انقلاب به این قالب ادبی کمتر توجه شده، تلاش‌هایی پراکنده از جانب برخی شاعران مثل احمد عزیزی و محمدرضا مهدیزاده و محمود اکرامی فر و سید مهدی شجاعی در این قالب انجام شده است. عبدالرحیم سعیدی راد نیز از جمله شاعرانی است که این قالب را بارها آزموده و اخیرا کتاب «همین» که توسط انتشارات هزاره ققنوس وارد بازار کتاب شده است،‌ یک نمونه موفق از همین قالب ادبی و به کوشش این شاعر است.

متن‌های ادبی کتاب «همین» در قالب نامه نوشته است که در مجموع 99 نامه در این کتاب 108 صفحه‌ای گرد آمده‌اند. سعیدی راد از قالب نامه برای بیان کلمات شاعرانه خود استفاده کرده چون معتقد است: برای این نثرها از قالب نامه بهره گرفته شه است چرا که اعتقاد دارم ژانر نامه نگاری در ادبیات فارسی ظرفیت بالایی دارد برای حرف زدن با مخاطب.

نامه‌هایی که در «همین!» می‌خوانید دارای یک مهندسی خاص در چیدمان هستند با یک سلام شروع می‌شوند و اغلب با «همین» یا «دیگر عرضی ندارم» به اتمام می‌رسند و از طرفی عاشقانه وار هستند و گاه تغزلی.

در یکی از نامه‌های کتاب می‌خوانیم:

سلام. به احترام نام بلند تو صبح به صبح به همه گلدان‌ها و گنجشک‌ها سلام می‌کنم و برای بیدهای مجنون دست تکان می‌دهم.

از تو چه پنهان که چند وقت است اتاق کوچک دلم مه آلود است... دلتنگم!..

مدتی ست که مثل ابری مست آواره دره‌های نگرانی شده‌ام.

در انتظار نیم نگاهی از مشرق چشمانت لحظه‌هایم زیر گامهای اضطراب له می‌شوند. درست مثل این دل خسته که این روزها با خبر زلزله ندیدنت ویران شده است.

از کوچه‌های بن بست بیزارم. از خیابان‌هایی که بوی مهربانی تو را نمی‌دهند... از هر چیز و هر کس که نشانی تو را گم کرده باشد... حتی از خودم ... خودم ...

خودم... مهربان‌ترینم! باز هم نارنجستان خیالم بهانه حضور اردیبهشتی تو را می‌کشد. همین!

کتاب «همین!» را انتشارات هزاره ققنوس با طراحی جلد مصطفی کارگر در 108 صفحه با قیمت 9200 تومان منتشر کرده است. علاقه مندان برای تهیه کتاب می‌توانند به وبسایت این نشر مراجعه کنند.

انتهای پیام/و

برای شهدای غواص

آهسته می‌آید صدا: انگشترم آنجاست!
این هم کمی از چفیه‌ام... بال و پرم آنجاست

یک تکه از روح صدایم را زمین خورده است
آن تکه دیگر، کنار سنگرم...، آنجاست

قرآن جیبی، قدری از پیراهنی خاکی
یک ساعت کهنه کنار دفترم آنجاست

پاهای طوفانی من دور از همند اما،
یک پای من اینجا و پای دیگر آنجاست

دست و خشابی خالی و مشتی گره‌کرده
عکس امام و قطعه‌ای از باورم آنجاست

یک قمقمه، یک فین غواصی و یک لبخند
یک یادگاری از نگاه مادرم آنجاست

مهر نمازم لای شب‌بوها نمایان است
«یک چشمه، یک رود» از دو چشمان ترم آنجاست

حالا ببند آن چشم‌های نازنینت را
تا ننگری که استخوان پیکرم آنجاست