از هشتم تا دهم بهمن سال 1383 رفته بودیم کنگره شعر دفاع مقدس. یه روز تو اهواز بود و دو روز منطقه طلائیه.

توی هواپیما کنار قزوه نشسته بودم. شیطنت قزوه گل کرد و تصمیم گرفتیم سر به سر دبیر کنگره بذاریم. چند نامه روی کاغذهای جلوی صندلی هواپیما برداشتیم و به خلبان نوشتیم و ازش خواستیم که آقای بیگی شاعر  «یاران چه غریبانه » رو برای شعر خوانی برای مسافرا دعوت کنه. سرمهماندار فوری اومد و عذر خواهی کرد که ممنوعه غیر از آنچه براشون دیکته شده چیزی خونده بشه. اما چند لحظه بعد خلبان به شاعران خیر مقدم گفت و از آقای بیگی تشکر کرد.

بعد اسم خلبان رو پرسیدیم گفتند: فاخران ... و براش شعر گفتیم. 

مرحبا ای فاخران ای مرد نیک

می شوی در شادمانی ها شریک

ای شما در زندگی فاخر ترین

ای نگین آسمانها و زمین

فوکر 100 را تو می رانی چه خوب

صبح و ظهر و شام و هنگام غروب

مرحبا بر جمع مهماندارها

این همیشه تا سحر بیدارها

آفرین بر عزم پولادین تان

حق نگهبان شما و دین تان

(سعیدی راد)