شاعرانه - poetic
عبدالرحیم سعیدی راد - abdolrahim saeedi rad
87/02/22
نامه 95
سلام به تو! و مهرباني بي مانندت.
بدا بر من كه از درك اين همه زيبايي عاجزم.
همين ابتدا بگويم كه حالم خوش نيست
و از تو می خواهم، هذيان هاي اين شاعر دلخسته را ببخشی!
راستش، چند وقت است كه خواب خنجر و خنده كژدم هاي فاصله رهايم نمي كند.
مبادا تشنه در روياي يك پنجشنبه ي غريب بميرم!
از من ناراحت نباش و بر من خرده مگير!
و مگر از يك پرستوي خيس، كه از كابوس يك آتشفشان دور، فرار كرده است، چه انتظاري مي توان داشت؟
عزيزترينم!
بيش از اين مخواه دلتنگ بمانم.
خودت را نشان بده
و غبار اين همه سال انتظار را از چهره ام بگير!
بي پرده بگويم:
همه سلول هاي تنم ، هر شب، اسم عزيزت را تكرار مي كنند...
... و صبح ... نه! هميشه مي ترسم كه صبح از راه برسد و تو هنوز نيامده باشي.
سخت دلتنگت هستم. همين.
نوشته شده توسط سعیدی راد
در | لینک ثابت
•
