تبليغاتX
شاعرانه - poetic - نامه 94

87/02/10

نامه 94

سلام. بي مقدمه بگويم كه روز عجيبي پشت سر گذاشته ام.

بد بياري پشت بد بياري!

امروز به هر كوچه ای قدم گذاشتم بن بست بود.

تند بادي، همه گلدان هاي خاطره را شكست. دلم ترک برداشت.

حتی اولين واژه كه بر نامه ام چكید، قلمم خون گريه كرد و موجي از «آه» به راه افتاد.

كم كم دارم فكر مي كنم همه چيز در هق هق شبانه خلاصه مي شود و لرزش شانه هايي كه زير بار منطق ماه كم مي آورند.

تنها نام «تو» مي تواند تسلاي اين دل پر تلاتم باشد.

مرا ببخش اگر بغض نگاهم را به طرف تو نشانه رفتم.

مرا ببخش اگر بر گونه هاي تابستاني ات جاري شدم.

با مرام ترين!

چشم هاي من به نديدن عادت نكرده اند.

از فاصله ها بيزارم.

نيم نگاهي برایم بفرست تا آواز قناري بي جفت، در رگ هاي اين درخت پير جريان يابد.

امشب كه به خواب هايم قدم مي گذاري

بر كابوس تنهايي ام كبريت بكش!

همين.

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   •