شاعرانه - poetic
عبدالرحیم سعیدی راد - abdolrahim saeedi rad
87/01/27
نامه 92
با سلامي ساده و زنبيلي از صداقت و عطر نان و طعم نعنا به استقبالت مي آيم.
باران تندي مي بارد.
و باد آميخته با ذرات باران،
در كوچه هاي بي تكلف بيقراري جريان دارد.
... و در دلم صبح به صبح، كسي نشاني تو را مي پرسد.
دوست دارم از هر چيز كه در اطرافم مي گذرد برايت بنويسم.
از خواب سرشاخه هاي گيلاس گرفته تا صحبت از ترانه و اشك فرشته هايي كه عصر هر پنجشنبه بر مزار روزهاي پرپر شده مي درخشند.
مهربان ترينِ من!
حالا كه برايت نامه مي نويسم ساده و صبور، بر صندلي رنگ و رو رفته دلتنگي تكيه داده ام و به تو فكر مي كنم و به روزهاي مردابي بي تو بودن.
هنوز باران مي بارد.
چشم هاي من و پنجره ي رو به خيابانِ ياد تو، ديدني ست!
ديگر عرضي ندارم.
نوشته شده توسط سعیدی راد
در | لینک ثابت
•

