شاعرانه - poetic
عبدالرحیم سعیدی راد - abdolrahim saeedi rad
87/01/15
نامه 71
سلام بر تو و بهاري كه به لهجه شيرين تو حرف مي زند.
سالي ديگر بر من گذشت. سالي كه براي من تنها دو فصل داشت، دلتنگي و انتظار.
نميدانم برايت گفته ام يا نه؟ گاهي كه با آسمان درد و دل مي كنم او هم برايم حرف مي زند با واژه هايي از جنس پرنده و پرواز.
حالا كه تقويم ها و پرستوها خبر از آمدن تو مي دهند.
بايد بروم و بر سفره اي از ابر،
هفت سيني آماده كنم كه هر هفت سينش "سلام بر تو" باشد.
شايد اگر چشم ببندم به آساني بتوانم لبخند مهربانِ تو را تصور كنم. تو ولي اگر خواستي مرا ياد كني مورچه اي را تصور كن كه بر تكه برگي سوار است و امواج بي رحم او را به هر سويي مي برد.
از فرسنگ ها فاصله، تنها برایم كمي لبخند بفرست! همه ي بهار يعني همين!
باقي بقاي تو.
نوشته شده توسط سعیدی راد
در | لینک ثابت
•

