شاعرانه - poetic
عبدالرحیم سعیدی راد - abdolrahim saeedi rad
86/12/01
غزل ساعت 10
این شعر را سالها پیش برای اولین بار در کنگره شعر دفاع مقدس - در اصفهان - خواندم. می دانم بی مناسبت است نوشتن آن در این روزها... اما دوست داشتم یکبار دیگر آن را عرضه کنم.همین!
ساعت هشت و سي دقيقة شب، آسمان سرفه كرد، سرما خورد
باد تندي وزيد ـ بي هنگام ـ گل ياسي شكسته شد، پژمرد
برق زد چشم آسمان، ناگاه، تازه شد داغ كودكي تنها
شادي كودكانهاش را باد، تا خداي بزرگ با خود برد
مادر يك شهيد بي برگشت، زير ايواني از حيا و غرور
مثل كوهي صبور، آهسته، زخمها را به دست باد سپرد!
ساعت ده عجيب بود امّا، ساعت انفجار ثانيهها
چفيهاي غرق خون به خاك افتاد، يك پلاك عزيز تركش خورد
ساعت يازده، ولي ... افسوس، زير باراني از غم و تشويش
كودكي در كنار حجله نشست، مادري زير باري از غم مُرد!
نوشته شده توسط سعیدی راد
در | لینک ثابت
•

