87/04/25
یا علی (ع)
۱
اي كاش از اين خاك صدا برخيزد
يا دستي باز بر دعا برخيزد
اي كاش دل فتاده در دام گناه
با گفتن "يا علي" ز جا برخيزد
آهسته و ناگهاني از راه رسيد
آن چهره آسماني از راه رسيد
همبازي کودکان بيکس ـ مولاـ
با کولة مهرباني از راه رسيد
87/04/23
مدیر کل
آن لاغر مردنی کپل شد ناگاه
اول زیراب کارمندان را زد
بعد از آن هم مدیر کل شد ناگاه
87/04/22
طرح
گره
در كلام هيچ پرنده اي نمي افتد
حتي اگر
گلوي آوازش را
گلوله اي نشانه رفته باشد.
87/04/11
فرشته های باغ فدک
روی عقربه های ساعت
به خواب رفته است،
به قدر یک دوبیتی سکوت کن!
آنگاه
سیبی به جای ماه
در آسمان بکار!
شاید
ستاره ای گرسنه
خواب فرشته های باغ فدک را می بیند.
87/04/10
شوق
بر فراز چشم هایم می رقصند
ارواحی
که لباسی از ابر دارند،
و من
چشم دوخته ام به چشم تو
كه از زنبيل تابستان،
شوقي شيرين،
به من تعارف مي كني.
87/04/05
مرگ
در چشم هایم نماز می خوانی،
گاهی از روی شیطنت
موهایم را به بادهای جنوب گره می زنی،
و گاه
از استخوان هایم پرچمی می سازی
به بلندای عشق.
اصلا خودت بگو
تو،
من هستی،
يا من تو ام؟
اي مرگ!
87/04/02
مادر مهر و ماه
بر نام تو می برد جهان سر به سجود
ای وای، نشسته اشک بر گونه گل
در روز تولد تو ای یاس کبود!
87/03/30
شهید چمران
یکی بر شانه طوفان می آید
خدا را شکر! بعد از سالها باز
دوباره نامی از چمران می آید.
87/02/28
دو رباعی برای خرمشهر
1
اي كاش سكوت خفته فرياد شود
از غربت دلشكستگان ياد شود
اي كاش دوباره شهر من، خرمشهر
از دام بلا و فقر آزاد شود
2
اي شهر كه از نام تو نيكوتر نيست
در عاشقي از تو پر هياهوتر نيست
حتي باغ بهشت هم - بي ترديد-
از مسجد جامع تو خوشبو تر نيست
87/02/26
برای فلسطین
سنگ و گل
از خواب هایم سنگ می چینم
از شب سنگ
از درخت سنگ
از خانه های ویران شده ی «الجلیل»
سنگ.
ابرها هم برادران منند که سنگ می بارند
بر شب نشینان اشغالگر،
فردا شاید
پیراهنی از بهار بپوشم
و به تمام کوچه ها
گل تعارف کنم.
بيت المقدس
میوه ها سنگ می شوند
سنگ ها سماع می کنند
دشمن برای ما هیچ کس است
اینجا
بیت المقدس است!
87/02/20
شعرک ها
باد تندی می وزد
برگهای تقویم پرواز می کنند،
بیستم اردیبهشت
روی شانه ام می نشیند.
۲
دریا گم می شود
در پشت پلک هایم
وقتی که طوفان یادت
شانه هایم را تکان می دهد.
۳
دست از سرم بر نمی دارند
این شب های بی رویا
که چون عابرانی مست
در رفت و آمدند.
کتاب "دیگر عرضی ندارم" - نمایشگاه کتاب- راهروی ۲۵ نشر هزاره ققنوس
87/02/07
ماه نامه
موسيقي ماه
پلكاني از واژه هاي بيگناه
تنهايي زمين
2
ماه
كوزه اي ست بر شانه شب
و من شاعري تشنه
در حسرت يك نگاه
87/02/03
طرح
در زیر پلک هایم،
در نبض واژه هایم،
و در کوچه های دلتنگ قلبم
که اولین وطن هر عاشق است.
87/01/29
آنجا که تنها تو باشی...
مرا با خودت رو به بالا ببر
به هر جا كه خواهي، از اينجا ببر
تو از قله ي شعر بالاتري
به آن قله هاي تماشا ببر
شتابان به سمت دلم پر بگير
به چشمان پر اشك دريا ببر
دلم از سكوت و سياهي گرفت
به هر جا كه شوري ست برپا ببر
به آنجا كه تنها تو باشي فقط
به آنجا كه تنها تو، تنها ... ببر
به شكرانه ي هر كه عاشق تر است
غزلوار تا صبح فردا ببر
بزن زخمه بر ساز خاموش من
به يك غمزه تا اوج غم ها ببر
87/01/25
شعرک ها
استادیوم
ستاره های تماشاچی
بازی ماه و رود!
۲
زمین
سیب دندان زده ای ست
فرو افتاده
از شاخه شب.
۳
رخصت نمی دهند
این واژه ها
که چون اسبهای وحشی
بر دفترم می تازند.
87/01/23
شعرک ها
برگی می روید
شعله فانوسی می رقصد
غزلی بر ذهن کاغذ می نشیند.
۲
قاب عکسی کهنه
صدای ضربان قلب ساعت
سین سکوت
بر سفره هفت سین
۳
شمعی تکراری
خاطره ای مرده
برگهای گل سرخ
87/01/19
تقدیم به شهید سید مرتضی آوینی

مکه برای شما!
فکه برای من!
بالی نمی خواهم
این پوتین های کهنه هم می توانند
مرا به آسمان ببرند.
86/12/28
عيدتون مبارك
روزها بگذشت و تقويم زمان تكميل شد
سالمان با صوت "حوّل حالنا" تحويل شد
باز هم بر ما، به خاك افتادگان درگهت
صبح غمگيني ـ بدون حضرتت ـ تحميل شد
بي تو حال خستهاي دارد بهاران بعد از اين
بي تو حتّي در هبوط دردها تعجيل شد
آسمان باريد، هفتاد و دو ساعت بعد تو
آن قََدر تا در زمين نام "جنون" تشكيل شد
اي بهار محض! بي روي تو در دنياي ما
هرچه روييد از زمين تنديسي از قابيل شد
من زبانم لال! امّا خود ببين در غيبتت
دوستيهامان به نام دشمني تبديل شد
86/12/16
برای رسول مهربانی
سايه خداوند
در وصف بهار هر چه گفتند تويي
آن صبح سپيد بي همانند تويي
هر چند كه بي سايه تريني اما
پيداست كه سايه خداوند تويي
خورشيد نمي رسد به بال و به پرت
يك عالم صف كشيده در پشت سرت
دنيا همه انگشت به دندان مانده ست
بر معجزه بلند شق القمرت!
86/12/12
ترانک های تکراری
گوشه پيراهن شب
آتش گرفت
صبح از خواب پريد.
غروب، ابرهاي بي باران
هنوز هم كاج هاي پنجشنبه
كلاغ مي بارند!
کلاغ ها
میوه های کاج اند
که رسیده و نرسیده فرو می ریزند.
از پنجره به حیاط خیره شده ام
نم نم باران
روی سطرهای شعرم می نشیند.
ادامه مطلب
86/12/07
اربعين
ابري آمد و ناگهان خون باريد
از چشم و دل فرشتگان خون باريد
اي خون خدا، خون خدا، خون خداوند
بعد از تو چهل شب آسمان خون باريد
86/12/04
ماه و مهر
خورشید،
ساعتی ست بی عقربه،
که پایان دلتنگی را می نوازد.
۲
ماه،
قایقی،
رها بر امواج شب،
و من،
شاعری انگشت بر لب!
86/12/01
غزل ساعت 10
این شعر را سالها پیش برای اولین بار در کنگره شعر دفاع مقدس - در اصفهان - خواندم. می دانم بی مناسبت است نوشتن آن در این روزها... اما دوست داشتم یکبار دیگر آن را عرضه کنم.همین!
ساعت هشت و سي دقيقة شب، آسمان سرفه كرد، سرما خورد
باد تندي وزيد ـ بي هنگام ـ گل ياسي شكسته شد، پژمرد
برق زد چشم آسمان، ناگاه، تازه شد داغ كودكي تنها
شادي كودكانهاش را باد، تا خداي بزرگ با خود برد
مادر يك شهيد بي برگشت، زير ايواني از حيا و غرور
مثل كوهي صبور، آهسته، زخمها را به دست باد سپرد!
ساعت ده عجيب بود امّا، ساعت انفجار ثانيهها
چفيهاي غرق خون به خاك افتاد، يك پلاك عزيز تركش خورد
ساعت يازده، ولي ... افسوس، زير باراني از غم و تشويش
كودكي در كنار حجله نشست، مادري زير باري از غم مُرد!
86/11/29
گرد نام تو
شعرهایم را برای مورچه ها می خوانم
به اسم «تو» که می رسم
زنبورها
گرد نامت حلقه می زنند.
۲
همچون مسافری غریب
در رگهای تنم عبور می کنی
و مرا
از خودم دور می کنی.
86/11/28
غزلگریه
برای دلشوره های بی زبانم
و این تنگی نفس هام
که همچون پرچمی سه رنگ
بر بالین دلم در اهتزازند
ترانه ای ساخته ام
با صدای بی مانند عشق.
بگذار
غزلگریه هایی که در دشت سینه ام می رویند
خلاصه کابوس های تنهایی ام باشند.
86/11/25
شیمیایی
به اکسیژن هم نیاز ندارم.
چشمهایم می بینند.
این نور سبز
این آقای سبز پوش
این دست بریده...
این کاسه آب.
*
حالا دیگر سرفه هم نمی کنم
حتی چفیه ام را
می توانم دور گردنم بیاندازم،
... صدای سوت قطار می آید!
86/11/23
نشان
نه در «یاهو»
برای سر زدن به تو
«فیلتر شکن» لازم نیست،
همه دلهایی
که بدون «پسورد» بالا می آیند
نشانی از تو دارند.
86/11/20
ارتفاع سبز
نه این ارتفاع سبز را،
نه آن کابوس زنگ خورده را
و نه حتی پروانه غمگینی را
که گوشه بالش سوخته است.
هر چه بود
ردی از هیچ کوچه باغی نبود
چراغی نبود،
در گرگ و میش اسفند و فروردین
تنها « تو » بودی
و دیگر هیچ!
86/11/16
کودکی های ماه
از کودکی های ماه
آه...
86/11/14
قافيه آه
دروغ نمی گوید دلم،
بارانی خواهد بارید
و قافیه « آه » را
از دل تمام شاعران
خواهد شست!
86/11/10
به دستان بهار آور امام (ره)
اي نگاهت امتداد سوره ی ياسين شده
با حضورت ماه بهمن، صبح فروردين شده
تا بيايي باز هم يك صبح زيبا پيش ما،
كوچههاي دل براي مقدمت آذين شده
از نسيم نام تو شب ها همه مهتاب بود
از طنين گام تو اين روزها شيرين شده
سفره ی يكرنگ ما نان و نمك ميپروريد
حيف شد، بعد از تو باز اين سفرها رنگين شده
آن طرف سيل كبوترها كه همبال تواند
اين طرف مایيم، با پروندهاي سنگين شده
از افقهايي كه هم رنگ است با خون خدا
باز ميگردند روزي اسبهاي زين شده !
86/11/07
شاعر
در راه رسیدن به تو زائر شده ام
چون عابر دلشکسته ای بودم دوش
با دیدن چشمان تو شاعر شده ام.
86/11/04
دریا
خورشید
بر شانه ام سنگینی می کند،
گیسوان راه را
شانه می زنم.
۲
ابر می غرد،
کوه فریاد می زند
و دریا ناله می کند،
وقتی
دلتنگ «تو» می شود.
86/11/03
« تو »
چشمه اي خندید،
شکوفه ها پلک باز کردند،
نام « تو » را شنیده بودند.
۲
پروانه ای پرید،
مترسکی کلاهش را صاف کرد،
صدای قدم های « تو » می آید.
86/10/26
ماهیان شریعه
- واژه هایم را سر بریدند.
(دست به کمر،
شکسته و خسته)
- آه برادرم...!
۲
کبوتری خوابهایش را
به آب می بخشد
ماهیان شریعه
تشنه شهید می شوند.
86/10/26
عمو جان
مه هفت آسمانم را ندیدی؟
عطش آتش زده بر جان طفلان
عموی مهربانم را ندیدی؟
86/10/19
علی اکبر
شبیه حضرت پیغمبر است او
علی مرتضا آمد به میدان
ولی نه! نه! علی اکبر است او
86/10/17
به پیشواز محرم
قطعه های دیگرم را می آورد
قطاری
که سربند «یا حسین(ع)»
بسته است.
۲
این زخم های بی شمار توِ،
این اشک های بی قرار من،
بی شک
سرنوشت شانه های لرزانم
با آرامش نگاه معصومت
گره خورده است.
۳
این اشک های سرخ
بار امانتی ست
بر شانه ی ابرهایی که
مرثیه خوان انگشت بریده ات
شده اند.
۴
خورشید
نه در افق دور دست،
که در بغض قتلگاه
غروب می کند.
86/10/15
دلگیرم و دلشادم
هر چند چنين شادم، هرچند كه خوشحالم
آرام و غريبانه، ميگريم و مينالم
اي موج كه افتادي آرام به فنجانم
اي نيمة پنهانم! آشفته مكن فالم
"من رفتم و ... بايد رفت"، اما چه كنم اي دل
ميآيد و ميآيد، تقدير به دنبالم
همبغض من و شعرم! اي چهرة رؤيايي
يك روز نميپرسي، از آينه احوالم؟
در اوج شكيبايي اين حال من است امروز:
دلگيرم و دلشادم، غم دارم و خوشحالم
86/10/10
واژه ها
این واژه های سمج
که روحم را
به بازی گرفته اند!
86/10/09
بی قراری
سیگارت را له کن!
تلویزیون را خفه کن!
موبایلت را در سطل زباله بیانداز!
چشم هایت را ببند
و مرا ببین
که چقدر بی قرار توام...
86/10/05
تو
چراغي زرد روشن مي شود
عطر گل محمدي
مونیتورم را مست می کند.
"تو" آنلاين شده اي!
86/10/01
نوشدارو
با توام اي ماهپاره! چشم و ابرويت كجاست؟
باد ميآيد به سويت، رقص گيسويت كجاست؟
آن تبسم هاي شيرين، آن نگاه آتشين
آن همه نازك خياليهاي ابرويت كجاست؟
بعد از اين در زير بالم لانه دارد آسمان
راستي اي آسمان، خيل پرستويت كجاست؟
ناگهان در كوچههاي دل كسي فرياد زد:
وعدهگاه دوستي! انفاس شببويت كجاست؟
زخم دارم ـ بيشمار ـ از دوستاني ناشكيب
اي رفيق مانده در دل، نوشدارويت كجاست؟
گفتم امشب تا سحر خاموش باشم، ماه گفت:
ذكر " لاحول ولا... "يت، بانگ " هو هو "يت، كجاست؟
86/09/27
نام تو
درخت دیوار می شود
ماه دیوار
سکوت دیوار
و من بر همه دیوار ها
نام تو را خواهم نوشت.
86/09/23
اخبار
اخبار ۲۰:۳۰ سرخ است
اخبار ۲۱ سفید
اخبار ۲۲ آبی
اخبار بی بی سی بنفش
اخبار ... اخبار ... اخبار...
چقدر این خبرها بوی ماهی گندیده می دهند!
تا کی باید پای این تلویزیون
منتظر باشم؟
پس کی خبر آمدنت را اعلام می کنند
موعود من؟!
86/09/13
غزل آه
امشب اين ماه تر از ماه به حرف آمده است
باز بين من و تو آه به حرف آمده است
كاش مي ديدي از آن دور كه از شدت شوق
ماه در هيات يك آه به حرف آمده است
آن قدر ريخته ام حرف به چاه دل خويش
كه به همراهي من چاه به حرف آمده است
چشم خود دوخته ام بر نفس جاده عشق
آن قدر تا رگ اين راه به حرف آمده است
در پي وصف تو اي ماه شب چاردهم
دلم اين كوره خودخواه به حرف آمده است

