86/12/28
عيدتون مبارك
روزها بگذشت و تقويم زمان تكميل شد
سالمان با صوت "حوّل حالنا" تحويل شد
باز هم بر ما، به خاك افتادگان درگهت
صبح غمگيني ـ بدون حضرتت ـ تحميل شد
بي تو حال خستهاي دارد بهاران بعد از اين
بي تو حتّي در هبوط دردها تعجيل شد
آسمان باريد، هفتاد و دو ساعت بعد تو
آن قََدر تا در زمين نام "جنون" تشكيل شد
اي بهار محض! بي روي تو در دنياي ما
هرچه روييد از زمين تنديسي از قابيل شد
من زبانم لال! امّا خود ببين در غيبتت
دوستيهامان به نام دشمني تبديل شد
86/12/22
نامه 89
سلام. حالا كه اين نامه را مي نويسم حسي عجيب به گلوي واژه هايم چنگ انداخته است.
باد، بوي اشك هاي تو را مي دهد. دلواپس نگاه هاي باراني ات شده ام. مثل اسپند بر آتش.
تكليف من كه معلوم است،
اما تو از نيامدن آفتاب و سوسوي سخن هاي ستاره ها خرده مگير!
حتي درخت ها هم يك شب كابوس ناگزير تبر مي بينند.
امروز هم از چشمان درختي سيبي در دامانم افتاد،
دقت كه كردم سيب نبود.
خاطره اي تازه از تو بود،
كه بي بهانه دلم را به بازي گرفته بود.
با اين حال اگر براي واژه هاي شعرم نوري نمي باري، لااقل در خلوت ترانه هايم آيينه اي بكار!
چشم هايت ديدني ترند.
ديگر عرضي ندارم!
86/12/20
باز هم دعا...
|
بازگشت شاعر "رودخانه رویا" چیزی شبیه معجزه خواهد بود | |
| حسین عزیزی گفت: متاسفانه تا این لحظه هیچ تغییری در وضعیت احمد به وجود نیامده و پزشکان لحظاتی پیش از وی قطع امید کرده و اعلام کردند که برگشتن احمد به معجزه نیاز دارد. | |
|
حسین عزیزی در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: احمد همچنان در کما به سر می برد و هیچ تغییری در وضعیت وی به وجود نیامده است. وی از تلاش بی وقفه پزشکان و پرستاران بیمارستان امام خمینی(ره) کرمانشاه به ویژه بخش ICU تقدیر و تشکر کرد و ادامه داد: در چند روز گذشته که احمد در این بیمارستان و در بخش ICUبستری شده مسئولان، پزشکان و پرستاران هر چه در توان داشتند انجام دادند اما متاسفانه امکانات این بیمارستان در حد فوق تخصصی نیست و انتظاری از این بیشتر از امکانات این بیمارستان نمی رود. برادر احمد عزیزی درباره امکان انتقال احمد از این بیمارستان به یکی از بیمارستانهای فوق تخصصی در تهران نیز گفت: پزشکان جابجایی احمد را صلاح نمی دانند و اعلام کرده اند در صورت هر گونه انتقال و جابجایی امکان وخیم شدن حال و یا حتی فوت احمد وجود دارد. وی با توجه به وضعیت وخیم احمد از مردم ایران و عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت خواست برای بهبود حال وی دعا کنند.
بیمارستان امام خمینی کرمانشاه بزرگترین بیمارستان دولتی کرمانشاه است |
86/12/19
لطفا دعا بفرمایید برای احمد عزیزی
| با گذشت بیش از سه روز از به کما رفتن احمد عزیزی، این شاعر هنوز به هوش نیامده و همچنان در وضعیت کما به سر می برد. | |
|
اگرچه خانواده حسین عزیزی - برادر احمد عزیزی - و پزشکان وی دیروز امیدوارانه نسبت به وضعیت جسمی احمد عزیزی ابراز نظر می کردند و از اندک فعال شدن قلب و کلیه او سخن می گفتند، ولی با این حال این شاعر متعهد کشورمان از چهارشنبه شب تاکنون در وضعیت کما به سر می برد. گفته می شود از دیروز - شنبه - تا حالا تغییر محسوسی در او به وجود نیامده است. پزشکان از دو لخته خون در مغز او صحبت می کنند که همین لختگی باعث حالت بیهوشی مداوم احمد شده است. تا این حالت لختگی تغییر نکند وضعیت او نیز ثابت خواهد بود. از همه مردم و دوستداران شاعر انقلاب و دفاع مقدس خواست می شود تا برای سلامتی احمد عزیزی دعا کنند. |
86/12/16
برای رسول مهربانی
سايه خداوند
در وصف بهار هر چه گفتند تويي
آن صبح سپيد بي همانند تويي
هر چند كه بي سايه تريني اما
پيداست كه سايه خداوند تويي
خورشيد نمي رسد به بال و به پرت
يك عالم صف كشيده در پشت سرت
دنيا همه انگشت به دندان مانده ست
بر معجزه بلند شق القمرت!
86/12/12
ترانک های تکراری
گوشه پيراهن شب
آتش گرفت
صبح از خواب پريد.
غروب، ابرهاي بي باران
هنوز هم كاج هاي پنجشنبه
كلاغ مي بارند!
کلاغ ها
میوه های کاج اند
که رسیده و نرسیده فرو می ریزند.
از پنجره به حیاط خیره شده ام
نم نم باران
روی سطرهای شعرم می نشیند.
ادامه مطلب
86/12/07
اربعين
ابري آمد و ناگهان خون باريد
از چشم و دل فرشتگان خون باريد
اي خون خدا، خون خدا، خون خداوند
بعد از تو چهل شب آسمان خون باريد
86/12/07
ورود تير و ترکش ممنوع!
روی صندلی پارک نشسته ام و به «بيت المعاصی» خيره شده ام. «بيت المعاصی» اصطلاحی بود که بر و بچه های گردان به شهر می گفتند. چشمم به سه جوان پانزده، شانزده ساله می افتد که کنار حوض پارک نشسته اند و بلند، بلند لطيفه تعريف می کنند و می خندند. روی پيراهن دو نفرشان عکس خواننده های خارجی نقش بسته است. نفر سوم که پشتش به طرف من است، چيزی به زبان لاتين، پشت پيراهنش نوشته شده، خوب که دقت می کنم، می بينم نوشته است: «مرا تعقيب کن!»
سرم گيج می رود. با خود می گويم: اينها درچه عالمی سير می کنند؟ ... و ياد روزهائی می افتم که بچه های رزمنده پشت پيراهن شان چيزهائی می نوشتند که مفاهيم عميقی پشت آنها نهفته بود. شعارهائی مثل: جائی که دشمن هرگز نخواهد ديد، يا زيارت يا شهادت، فدائی امام، جمجمه ات را به خدا بسپار، مسافر کربلا ....
... و دلم می رود به آن روزی که بعد از عمليات، موتور سواری را ديدم که از خط بر می گشت. «حاج احمد» بود که «دستمال گدائی شهات» - چفيه – را به گردن انداخته بود، طوری که نصف صورتش را پوشانده بود. بعد از سلام و خسته نباشيد، گفتم:
- چه خبر حاجی؟
- هيچ! ... رفوزه شدم!
منظورش اين بود که اينبار هم از عمليات زنده برگشتم.
- ناراحت نباش، انشاءا... کربلا!
لبخند تلخی بر لبهای خاکی اش نشست و گفت:
- ولی علتش را فهميدم.
- خوب تعريف کن!
- علتش اين شعاريه که پشت پيراهنم نوشته ام!
نگاه کردم ديدم نوشته است: «ورود هرگونه تير و ترکش ممنوع» (ممنوع را با ماژيک قرمز نوشته بود) ... و زدم زير خنده!
حاج احمد سگرمه هايش را در هم کشيد و گفت: به جای اين خنديدن بلند شو يه ماژيک پيدا کن و روی پيراهنم بنويس: «منتظر شهادت»
با هر زحمتی بود خواسته اش را انجام دادم و طولی نکشيد که سوار «قارقارکش» شد و به سرعت به طرف خط مقدم حرکت کرد. آنطور که خيلی زود در گرد و غبار موتورش گم شد.
86/12/04
ماه و مهر
خورشید،
ساعتی ست بی عقربه،
که پایان دلتنگی را می نوازد.
۲
ماه،
قایقی،
رها بر امواج شب،
و من،
شاعری انگشت بر لب!
86/12/01
غزل ساعت 10
این شعر را سالها پیش برای اولین بار در کنگره شعر دفاع مقدس - در اصفهان - خواندم. می دانم بی مناسبت است نوشتن آن در این روزها... اما دوست داشتم یکبار دیگر آن را عرضه کنم.همین!
ساعت هشت و سي دقيقة شب، آسمان سرفه كرد، سرما خورد
باد تندي وزيد ـ بي هنگام ـ گل ياسي شكسته شد، پژمرد
برق زد چشم آسمان، ناگاه، تازه شد داغ كودكي تنها
شادي كودكانهاش را باد، تا خداي بزرگ با خود برد
مادر يك شهيد بي برگشت، زير ايواني از حيا و غرور
مثل كوهي صبور، آهسته، زخمها را به دست باد سپرد!
ساعت ده عجيب بود امّا، ساعت انفجار ثانيهها
چفيهاي غرق خون به خاك افتاد، يك پلاك عزيز تركش خورد
ساعت يازده، ولي ... افسوس، زير باراني از غم و تشويش
كودكي در كنار حجله نشست، مادري زير باري از غم مُرد!


