تبليغاتX
شاعرانه - poetic

86/11/29

گرد نام تو

۱
شعرهایم را برای مورچه ها می خوانم
به اسم «تو» که می رسم
زنبورها
گرد نامت حلقه می زنند.

۲
همچون مسافری غریب
در رگهای تنم عبور می کنی
و مرا
از خودم دور می کنی.

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

86/11/28

غزلگریه

برای تپش های قلبم
برای دلشوره های بی زبانم
و این تنگی نفس هام
که همچون پرچمی سه رنگ
بر بالین دلم در اهتزازند
ترانه ای ساخته ام
با صدای بی مانند عشق.
بگذار
غزلگریه هایی که در دشت سینه ام می رویند
خلاصه کابوس های تنهایی ام باشند.
نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

86/11/25

شیمیایی

حالا دیگر
به اکسیژن هم نیاز ندارم.
چشمهایم می بینند.
این نور سبز
این آقای سبز پوش
این دست بریده...
این کاسه آب.
*
حالا دیگر سرفه هم نمی کنم
حتی چفیه ام را
می توانم دور گردنم بیاندازم،
... صدای سوت قطار می آید!

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

86/11/23

نشان

نه در «گوگل» نشانی از تو می توان یافت
نه در «یاهو»
برای سر زدن به تو
«فیلتر شکن» لازم نیست،
همه دلهایی
که بدون «پسورد» بالا می آیند
نشانی از تو دارند.

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

86/11/20

ارتفاع سبز

به خاطر نمی آورم
نه این ارتفاع سبز را،
نه آن کابوس زنگ خورده را
و نه حتی پروانه غمگینی را
                    که گوشه بالش سوخته است.
هر چه بود
ردی از هیچ کوچه باغی نبود
                        چراغی نبود،
در گرگ و میش اسفند و فروردین
تنها « تو » بودی
و دیگر هیچ!
نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

86/11/16

کودکی های ماه

... و همچنان دور می شوم
از کودکی های ماه
                    آه...
نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

86/11/14

قافيه آه

دروغ نمی گوید دلم،

بارانی خواهد بارید

و قافیه « آه » را

               از دل تمام شاعران

                                   خواهد شست!

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

86/11/10

به‌ دستان‌ بهار آور امام‌ (ره‌)

 

اي‌ نگاهت‌ امتداد سوره‌ ی ياسين‌ شده‌

با حضورت‌ ماه‌ بهمن‌، صبح‌ فروردين‌ شده‌

 

تا بيايي‌ باز هم‌ يك‌ صبح‌ زيبا پيش‌ ما،

كوچه‌هاي‌ دل‌ براي‌ مقدمت‌ آذين‌ شده‌

 

از نسيم‌ نام‌ تو شب ها همه‌ مهتاب‌ بود

از طنين‌ گام‌ تو اين‌ روزها شيرين‌ شده‌

 

سفره ی يكرنگ‌ ما نان‌ و نمك‌ مي‌پروريد

حيف‌ شد، بعد از تو باز اين‌ سفرها رنگين‌ شده‌

 

آن‌ طرف‌ سيل‌ كبوترها كه‌ همبال‌ تواند

اين‌ طرف‌ مایيم‌، با پرونده‌اي‌ سنگين‌ شده‌

 ...

از افق‌هايي‌ كه‌ هم‌ رنگ‌ است‌ با خون‌ خدا

باز مي‌گردند روزي‌ اسب‌هاي‌ زين‌ شده‌ !

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

86/11/07

شاعر

پنهان بودم، دوباره ظاهر شده ام
در راه رسیدن به تو زائر شده ام

چون عابر دلشکسته ای بودم دوش
با دیدن چشمان تو شاعر شده ام.

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

86/11/04

دریا

۱
خورشید
بر شانه ام سنگینی می کند،
گیسوان راه را
                  شانه می زنم.

۲
ابر می غرد،
کوه فریاد می زند
و دریا ناله می کند،
وقتی
دلتنگ «تو» می شود.

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

86/11/03

« تو »

۱
چشمه اي خندید،
شکوفه ها پلک باز کردند،
نام « تو » را شنیده بودند.


۲
پروانه ای پرید،
مترسکی کلاهش را صاف کرد،
صدای قدم های « تو » می آید.

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   •