86/09/27
نام تو
درخت دیوار می شود
ماه دیوار
سکوت دیوار
و من بر همه دیوار ها
نام تو را خواهم نوشت.
86/09/23
اخبار
اخبار ۲۰:۳۰ سرخ است
اخبار ۲۱ سفید
اخبار ۲۲ آبی
اخبار بی بی سی بنفش
اخبار ... اخبار ... اخبار...
چقدر این خبرها بوی ماهی گندیده می دهند!
تا کی باید پای این تلویزیون
منتظر باشم؟
پس کی خبر آمدنت را اعلام می کنند
موعود من؟!
86/09/21
عکس
86/09/19
دیگر عرضی ندارم
سلام. امیدوارم که حال تو و همه گل های محمدی خوب باشد. شک ندارم که از احوال دل من با خبری. باور کن وقتی خبری از سلامتی تو به من می رسد زندگی برایم معنا می شود . هنوز هم مثل پیچک های باغ برای سلامتی تو صلوات نذر می کنم. با این حال، هیچ وقت از من نخواه که از کنار نام آسمانی ات به سادگی عبور کنم.
مرا ببخش! فرصتم اندك است. باید زودتر به پشت بام بروم و برای اين شهرٍ شب زده، خورشیدی نقاشی کنم و به درختان دود گرفته محله مان، تازگی تعارف کنم. بعد هم باید بروم درغروب شهر يك مشت پرستو بپاشم.
می بینی چقدر نقاشی را مثل شعر دوست دارم! به همین خاطر است که دوست دارم روی لب هاي همه مردم، شعر آمدن تو را نقاشی کنم.
این روزها ولی، بیش از هر وقت دیگری، دل نا آرامم بهانه دستان گرم تو را می گیرد.
راستی! هوای اینجا خیلی سرد شده "یک فنجان آفتاب به من می نوشانی؟"
... دیگر عرضی ندارم!
86/09/15
چاپ مجموعه نثر ادبی دیگر عرضی ندارم
همان گونه که قبلا وعده داده بودم مجموعه نامه هایی (۵۵ نامه) که به مرور در این وبلاگ می خواندید با عنوان "دیگر عرضی ندارم" و با مقدمه آقای دکتر سنگری روانه بازار شد.
شناسنامه کتاب:
دیگر عرضی ندارم
نثر ادبی
عبدالرحیم سعیدی راد
ناشر: اردی بهشت
گرافیست: حسن رمضانعلی
حروفنگاری: زهرا رمضانعلی
چاپ و صحافی: تصویر گیلان
نوبت چاپ: اول ۱۳۸۶
تیراژ: ۱۵۰۰نسخه
قیمت: ۱۰۰۰۰ ریال
مرکز پخش: تهران- سبلان شمالی- خیابان شهید نوری- کوچه شهید ترابی- پلاک ۱۴
تلفن: ۶۶۴۰۷۴۹۳ - ۸۸۴۰۳۷۵۹
www.ordibehesht.org
86/09/13
غزل آه
امشب اين ماه تر از ماه به حرف آمده است
باز بين من و تو آه به حرف آمده است
كاش مي ديدي از آن دور كه از شدت شوق
ماه در هيات يك آه به حرف آمده است
آن قدر ريخته ام حرف به چاه دل خويش
كه به همراهي من چاه به حرف آمده است
چشم خود دوخته ام بر نفس جاده عشق
آن قدر تا رگ اين راه به حرف آمده است
در پي وصف تو اي ماه شب چاردهم
دلم اين كوره خودخواه به حرف آمده است
86/09/10
عطر عشق
در پستوی دل پنهان کرد
عطرش را ولی
هرگز!
86/09/06
سفرنامه بیروت8
بالاخره به روستای حریصا رسیدیم و ماشین ما جلوی مزار سیده لبنان (البته نمادی از مزار حضرت مریم) توقف کرد. روی سر در آن نوشته بود: مزار سیده لبنان ۱۹۵۴
محوطه آن بسیار زیبا گلکاری شده بود و الیاس (!!!) های فراوان در آن دیده می شد. در سمت راست در ورودی جایگاهی بود برای روشن کردن شمع. کمی آن طرفتر هم در لای درختان مجسمه حضرت مریم بود که حضرت مسیح روی زانویش بود. در وسط محوطه هم جایگاه باشکوهی دیده می شد که مجسمه سفید سیده لبنان در بالای آن بود. حدود ۵۰ متر از زمین ارتفاع داشت. جایگاه پله هایی داشت که چرخ می خورد و بالا می رفت. می گفتند میسحی ها به احترام حضرت مریم این پله ها را با پاهای برهنه و روی زانو بالا می روند.
در آن بالا مجسمه طوری نصب شده بود که حضرت مریم با دستانی باز رو به بیروت ایستاده بود. از آن بالا مناظر اطراف بسیار دیدنی بود.

