86/07/25
پیغام
۲ـ انشاالله با سفرنامه بر می گردم.
۳- ... و یه غزل:
ای وای دل خسته سرانجام
افتاد چنان آینه از بام
غلطید ولی خوشه اشکی
از گوشه چشم گل بادام
افسوس که در دام غرورم
هم صیدم و صیادم و هم دام
در این شب توفانی یادت
دریای دلم کی شود آرام؟
دنبال تو می آید از این پس
این آهوی وحشی که شده رام
با این همه دلتنگ شدن ها
با این همه دشواری ایام
ای کاش که می آمدی اینجا
یا اینکه می آمد از تو پیغام!
86/07/24
براي حجه الاسلام والمسلمین جمي
حجه الاسلام و المسلمین جمی یکی از مبارزان خطه جنوب ایران است که از ابتدای پیروزی انقلاب تا سال گذشته امام جمعه آبادان بوده است. این اشعار ادای دینی به این چریک پیر روزهای جنگ است:
گرچه اندوهي نهان دارد جمي
دست هايي مهربان دارد جمي
در ميان سينه پاكش دلي
ساده چون آب روان دارد جمي
زخم هايي اينچنين دارد به دل
خطبه هايي آنچنان دارد جمي
گرچه گمنام است با اهل زمين
دفتري در آسمان دارد جمي
ادامه مطلب
86/07/23
دلشوره
بالی از سکوت
هفت دل بغض
بر گلویم روییده است
یک نفر
مشت مشت
بر تنهایی ام
دلشوره می پاشد.
86/07/22
شعرهای یتیم
خنده ها یتیم
ماه و خورشید یتیم
بی تو
همه شعرهایم یتیم می شوند.
86/07/21
4 شعرک
زخمی به سینه
چشمی به راه
مرهمی از مهربانی ات بفرست!
۲
سایه به سایه
به دنبالت روانم
همسایه.
۳
ادامه مطلب
86/07/21
عیدتون مبارک
طرح
تصویر نام تو
بر فنجانم می افتد
ماه
در چاه هم دیدنی ست.
86/07/20
نامه 89
سلام. حالا كه اين نامه را مي نويسم حسي عجيب به گلوي واژه هايم چنگ انداخته است.
باد، بوي اشك هاي تو را مي دهد. دلواپس نگاه هاي باراني ات شده ام. مثل اسپند بر آتش.
تكليف من كه معلوم است،
اما تو از نيامدن آفتاب و سوسوي سخن هاي ستاره ها خرده مگير!
حتي درخت ها هم يك شب كابوس ناگزير تبر مي بينند.
امروز هم از چشمان درختي سيبي در دامانم افتاد،
دقت كه كردم سيب نبود.
خاطره اي تازه از تو بود،
كه بي بهانه دلم را به بازي گرفته بود.
با اين حال اگر براي واژه هاي شعرم نوري نمي باري، لااقل در خلوت ترانه هايم آيينه اي بكار!
چشم هايت ديدني ترند.
ديگر عرضي نيست!
86/07/17
پاییز
این پنجره شانه ای ست تا گریه کنم
می ریزد اشک های من برگ به برگ
پاییز بهانه ای ست تا گریه کنم
86/07/16
غزل تو
یعنی از نام خدا بنویسم
تا تو را دارم و سرمست توام
در سر آغاز، تو را بنویسم
کار من این شده هر شب تا صبح
مشق لبخند تو را بنویسم
عاشقی درد عزیزی ست، بگو
درد این عشق، کجا بنویسم؟
جای آن است که در باره ی تو
فارغ از چون و چرا بنویسم
باید از شوق صدایت، بر دل
بی صدا از تو صدا بنویسم
کاش یک روز به جای"من" و "تو"
روی هر پنجره "ما" بنویسم
86/07/15
پوتین
میان پوتین کهنه ات
شقایقی روییده است.
86/07/14
نامه 88
آسمان بی پرنده به چه می ماند؟ حتما با لبخندی زیرکانه می گویی: به تنگ بی ماهی!
(... و من چقدر این حاضر جوابی های تو را دوست دارم.)
این را عرض کردم که بگویم، هیچ گاه آسمان دلم خالی از نگاه های همیشه مهربان تو نبوده است.
راستی این شب ها جایت خیلی خالی بود. شاید اگر بودی دیگر لازم نبود برای دیدن ستاره ها سربلند کنی. چون کهکشانی از ستاره از چشم هایم جاری بود.
راحت تر برایت بگویم: این چند شب آنقدر اسم تو را برده ام که حالا صدایم در نمی آید.
حالا هم این ها را برای تسلای دل خودم می نویسم، زیرا تو هیچ لحظه ای از خاطر من جدا نبوده ای.
گفت: مشق نام لیلا می کنم
خاطر خود را تسلا می کنم
چون میسر نیست ما را کام او
عشق بازی می کنم با نام او ... همین!
86/07/13
لکنت
تو، عشق، پرواز، درخت، ...
و لکنتی بر زبانم می روید
تو... تو...
دردا،
خراب نام تو گردیده ام فقط!
86/07/12
عرض ارادتي به فلسطينيان
از شب سنگ
از درخت سنگ
از خانه هاي خراب شده "الخليل" سنگ
ابرها هم برادران منند
كه سنگ مي بارند
بر شب نشينان اشغالگر،
فردا شايد
پيراهني از بهار بپوشم
و به تمام كوچه ها
گل تعارف كنم.
86/07/11
اذان
با کاسه شیر، منتظر پشت درند
مولای غریب کوفه! شد وقت نماز
برخیز و اذان بگو همه منتظرند.
86/07/10
شش رباعی
ابن ملجم
چون کوفه که چهره ای پر از غم دارد
اين سينه دلی شکسته را کم دارد
در شهر علی (ع) يکی ست اما انگار
هر كوچه هزار "ابن ملجم" دارد
کوفه
دنيای ستم "قطام" را می خواهد
پيراهن ننگ و نام را می خواهد
ادامه مطلب
86/07/09
بغض نخلستان
به چاه می بخشم
بغض نخلستان می شکند.
86/07/09
چهار رباعی نذر امام علی (ع)
كوله مهرباني
آهسته و ناگهانی از راه رسید
آن چهره ی آسمانی از راه رسید
همبازی کودکان بی کس ـ مولاـ
با کوله ی مهربانی از راه رسید
از ناله او ستاره و ماه گريست
يك نخل دلش گرفت و آنگاه گريست
مولاي غريب كوفه از راه رسيد
آهسته و دلشكسته در چاه گريست!
چاه
از چشمه عدل تا وضو می کردی
با حضرت عشق گفتگو می کردی
افسوس ولی کسی نفهمید چرا
سر در نفس چاه فرو می کردی!
يا علي (ع)
اي كاش از اين خاك صدا برخيزد
يا دستي باز بر دعا برخيزد
اي كاش دل فتاده در دام گناه
با گفتن "يا علي" ز جا برخيزد
86/07/08
دیدار با رهبری در سال 86
86/07/07
بعد از دیدار...
آن شب نوبت به شعرخوانی بنده که رسید، آقای مردانی در معرفی من گفتند:
دیشب مهمان افطاری رهبری بودیم. ایشان در پایان شعر خوانی اشاره کردند که امشب دو شعر خوب شنیدیم که منظور ایشان شعر بنده و این آقای سعیدی راد بود!!!
تا مدتها این صحبت آقای مردانی نقل مجلس دوستان شاعر بود...
86/07/07
خاطره ای از دیدار سال 76
اون شب یک نفر به آقا گفت که آقایان سبزواری و گرمارودی قراره به میمنت این شب (میلاد امام حسن (ع)) در محضر شما آشتی کنند. آقا چیزی نفرمودند. طبق معمول سبزواری به عنوان نفر اول شعر خواند. نوبت که به شعر خوانی آقای گرمارودی رسید، با کمی شیطنت گفت:
ادامه مطلب
86/07/06
دریانورد
و من
دریانوردی خوشبخت
بر کشتی دل!
86/07/04
قزوه رفت
فردا صبح قزوه برای چند سال ایران را ترک می کند و به هند می رود. شایدبرای آنها که او را نمی شناسند خبر خوبی باشد. اما همین افراد بعد از مدتی خواهند دید که چقدر از فعالیتهای جدی در حوزه شعر غیر فعال خواهد شد.
این رفتن برای خودش که خیلی خوب است و بعد از چند سال تلاش بی وقفه در عرصه شعر می رود که استراحت کند و نفس آرامی بکشد.
همیشه قزوه با آن روحیه فوق العاده بالا و خیر خواهانه موجب حرکت بوده. چه زمانی که صفحه بشنو از نی روزنامه اطلاعات را راه انداخت. چه کارهای او در این چند سال اخیر. راه اندازی بسیاری از همایشهای بزرگ کشوری مثل جشنواره شعر فجر. شرکت دادن شعرا در فعالیتهای برون مرزی. تحول و پیشرو بودن در عرصه شعر در همه قالب ها... از کارهای اوست.
در آینده شاید بیشتر از او نوشتم. حالا دیگر او نیست که مانعم شود که این حرفها را نگویم.

