86/05/28
گل نرگس
برای ماهی ها « کامنت »می گذارم
برای پرنده ها « اف لاین »
می خواهم عطر نامت را
برای همه « چت روم »ها بفرستم
می خواهم
« بک گراند » همه دل ها تو باشی
گل نرگس من!
86/05/24
به بهانه روز جانباز
منم اون پرنده ای که اسیره تو قفس
نداره همزبونی، نداره یه همنفس
منم اون پرنده ای که تو دست سرنوشت
قصه غصه هاشو، روی بال خود نوشت
اون پرنده ای که داشت، خونه ای تو آسمون
اونکه گوشه زمین ، مونده بی نام و نشون
اون که جای ناخناش مونده روی تن شب
اون که شعله می کشید روی پیراهن شب
...
من پرنده ام ولی ، بال پرواز ندارم
تا مثه گذشته ها، پا رو دنيا بذارم
کاش می شد پرنده ای به دلم سر می کشید
روی بال زخمی ام ، نقش یک پر می کشيد
....
می دونم یه روز می آد، اون که عاشق ترينه
دلش آسمونيه، ولی اهل زمينه
با نگاه عاشقش ، منو آزاد می کنه
توی کوچه های دل، عشقو فرياد می کنه!
86/05/22
نامه 79
سلام. بي مقدمه بگويم ، سال هاست دور خود پيله اي تنيده ام از تنهايي و تكرار.
تكرار نديدن معماي تو ...
تنها به روزنه ي اميدي به اسم " آمدن تو" دلخوشم. شايد بگويي: دستي به سمت اين پنجره دراز كن! اما واقعا نمي توانم. رمقي در وجود بال هايم نيست.
مي دانم، صبح، پشت همين پنجره انتظارم را مي كشد. ولي آخر، صبح بدون "تو" به چه دردي مي خورد؟
كلافه ام! سردرگمم... دلتنگم!
امروز حال عجيبي دارم. مي خواهم از هر چيز و هر كس سراغي از تو بگيرم. به سراغ اينترنت رفتم در وبلاگي چشمم به اين بيت افتاد:
پاي سگ بوسيد مجنون خلق گفتند اين چه بود؟
گفت اين سگ، گاه گاهي كوي لیلی رفته بود
چقدر حال امروزِ من و مجنون يكي ست!
اگر گذرت به امام زاده صالح مي افتد حتما برايم دعا كن. خيلي به آرامش نيازمندم. همين.
86/05/20
شق القمر
عید مبعث بر شما مبارک
خورشيد نمي رسد به بال و به پرت
يك عالم صف كشيده در پشت سرت
دنيا همه انگشت به دندان مانده ست
بر معجزه بلند شق القمرت!
86/05/18
نامه 78
خیلی وقت بود که نامه هایم رنگ و بوی اشک به خود نگرفته بود. اما این اتفاق افتاد!... گونه های این کاغذ هم خیس شد.
مرا ببخش! گاهی دلتنگ که می شوم اختیار این خوشه های زرین از دستم می رود.
نه! قرار نیست از لحظه های ملال آور حرفی به میان بیاورم. تو باید شاد باشی! آرام و صبور...
پس از نو برایت می نویسم:
سلام. حال من خوب است. ملالی نیست جز دوری تو!... باقی بقای تو.
86/05/17
نامه 77
دفتر چه خاطراتم پر است از لحظه های با شکوهی که برایم رقم زده ای و هر شب با مرور این یادهای شگفت به صبح می رسم.
می گویند عاشقان همیشه تشنه اند و سوز عطشی در لب ها و صدایشان می درخشد و من اعتقاد دارم ابرها کبوترانی هستند که برای این تشنه لبان عاشق آب می رسانند.
حالا هم که نغمه داودی ات در گوشم می پیچد، قلبم تند می زند و لرزشی صدایم را به بازی گرفته است.
بگذار کمی آرام بگیرم... همین.
86/05/16
پنجره
زیستن در پیله،
یک نفر پنجره را باز کند.
86/05/14
نامه 76
سلام حال من خوب است. اميدوارم كه حال تو بهتر از من باشد.
عزيزترينم! شب كه فتيله همه چراغ ها پايين مي آيد، چراغ ماه بالا می رود. در زير نور آن چيزهايي را مي توان ديد كه در روز روشن ديده نمي شوند.
ماه را درويشي مي بينم نشسته بر گليم شب، در حالي كه ستاره ها همچون مريدانی مست گرد او حلقه زده اند.
با اين حال در چشمان شاعرم ، ماه فانوسي است كه هر شب به دست مي گيرم و كوچه هاي شهر را به دنبال ردي از نگاه تو پشت سر مي گذارم.
بگذار اعتراف كنم كه در سكوت شب بيشتر از هر زمان ديگري بياد تو بيدار بوده ام.
حالا كه پروانه هاي خيال، بال زنان از بين واژه هاي عاشقم به سمت نام تو بال مي گيرند، من هم با خيالي آسوده پلك هايم را مي بندم تا بهتر تو را ببينم. همين.
86/05/13
نامه 75
سلام از گوشه غربت سرايي به نام "تهران" زيباترين درودهايم را به تو تقديم مي كنم.
به تويي كه چشمه اي هستي زلال براي ادامه حياتم، نوري در ظلمات زندگي ام و شوري در شريان هاي وجودم.
بگذار كمي تو را تصور كنم، در لحظه اي كه اين نامه را مي خواني...
هوم... بي دليل نيست كه اين واژه هاي ترد ريشه در چشم هاي باراني ام دارند. چطور مي توانم تو را تصور كنم و حسرتي ژرف شانه هايم را نلرزاند؟
راستي تا يادم نرفته است بگويم كه امروز صبح گنجشك هاي پشت شيشه آپارتمان جشن گرفته بودند. از چند دقيقه پيش هم پلكم می پرد. به دلم افتاده كه حتما گذارت به اين طرف ها خواهد افتاد. اگر حدس من درست است قدم هايت را كمي بلندتر بردار. خودت كه بهتر مي داني لحظه های انتظار چقدر سنگين مي گذرند.
86/05/12
انتظار
ردی از انتظار
بر پیشانی ام موج می زند.
86/05/12
آرام...
دستی به شعر های من
آرام رد می شود...
86/05/09
براي شيميايي ها
كپسول اكسيژن
عقربه اي روي ساعت هشت
مكث مي كند!
86/05/08
عدالت
این نیمه خالی برای من
من به همین عدالت هم راضی ام!
86/05/07
یا حضرت مرتضا
اي آينه خدا دلم را درياب
يك لحظه بيا بيا دلم را درياب
لطف تو مگر مرا رهايي بخشد
يا "حضرت مرتضا" دلم را درياب
86/05/07
کوله مهربانی
آهسته و ناگهانی از راه رسید
آن صورت آسمانی از راه رسید
همبازی کودکان بی کس ـ مولاـ
با کوله ی مهربانی از راه رسید
86/05/07
شیعه
اين دست اگر چه رو به بالا مانده ست
تنها كفي از غرور دريا مانده ست
يا حضرت مرتضي علي شرمنده!
از شيعه فقط نام تو بر ما مانده ست
86/05/07
ابن ملجم
چون کوفه که چهره ای پر از غم دارد
اين سينه دلی شکسته را کم دارد
هر كوچه هزار "ابن ملجم" دارد
86/05/07
يا علي مدد
تنها ره سرخ عشق را مي پويم
هر گاه گره به كار دل مي افتد
صد مرتبه "يا علي مدد" مي گويم
86/05/07
دیوار
ماه دیوار
سکوت دیوار
و من بر همه دیوار ها
نام تو را خواهم نوشت.
86/05/06
یا علی
یا دستی باز بر دعا برخیزد
ای کاش دل فتاده در دام گناه
با گفتن " یا علی" زجا برخیزد
86/05/05
عشق
نه آه های من
عشق همیشه جوان می ماند.
86/05/04
ماه
با ماه می توان رقصید
کافی ست
سایه ی نام تو بر قلبم بیفتد!
86/05/01
بر شانه های شب
کلاهی از جنس آه،
وقتی به شانه های شب تکیه می دهی
دیدنی تر می شوی!
